مراد على شمس
145
با علامه در الميزان ( فارسى )
كه اين وحدتها ، عددى و نوعى و جنسى لايق « ذات بىمثال » او نيست . « 1 » س 123 - فرق بين « احد » و « واحد » و معناى احد بودن خداى تعالى چيست ؟ ج - كلمهء « احد » صفتى است كه از ماده « وحدت » گرفته شده ، همچنانكه كلمهء « واحد » نيز وصفى از اين ماده است ، چيزىكه هست ، بين احد و واحد فرق است ، كلمهء « احد » درمورد چيزى و كسى به كار مىرود كه قابل كثرت و تعدد نباشد ، نه در خارج و نه در ذهن ، و اصولا داخل اعداد نشود ، به خلاف كلمهء « واحد » كه هر « واحدى » يك ثانى و ثالثى دارد يا در خارج و يا در توهّم و يا به فرض عقل ، كه بانضمام به ثانى و ثالث و رابع كثير مىشود . و اما احد اگر هم برايش دومى فرض شود ، باز خود همان است و چيزى بر او اضافه نشده . مثالى كه بتواند تا اندازهاى اين فرق را روشن سازد اين است كه : وقتى مىگويى « احدى از قوم نزد من نيامده » ، در حقيقت ، هم آمدن يك نفر را نفى كردهاى و هم دو نفر و سه نفر به بالا را ، اما اگر بگويى : « واحدى از قوم نزد من نيامده » تنها و تنها آمدن يك نفر را نفى كردهاى ، و منافات ندارد كه چند نفرشان نزدت آمده باشند ، و به خاطر همين تفاوت كه بين دو كلمه هست ، و به خاطر همين معنا و خاصيتى كه در كلمهء « احد » هست ، مىبينيم اين كلمه در هيچ كلام ايجابى به جز دربارهء خداى تعالى استعمال نمىشود ، ( و هيچ وقت گفته نمىشود : جاءنى احد من القوم - احدى از قوم نزد من آمد ) بلكه هرجا
--> ( 1 ) . الميزان ( 20 جلدى ) ؛ ج 1 ، ص 593 - 594 + الميزان ( 40 جلدى ) ؛ ج 2 ، ص 278 . [ با تلخيص و تصرف ]