مراد على شمس

116

با علامه در الميزان ( فارسى )

بود كه در فاعليت ما فوق هرفاعل ديگر و هم خود او غايتى خواهد بود ما فوق همه غايات . هرفاعلى هركارى را انجام مىدهد اتكايش به قوه و نيرويى است كه او ارزانيش داشته ، و اما خود او به كسى اتكاء ندارد ، « أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً » . و هرغايتى از اين جهت داعى بر فعل مىشود كه متضمن كمال و خيرى است ، و خداوند به خير چيزى محتاج نيست ، بلكه خير هرچيزى از اوست ، « بيده الخير » . با اين حال چگونه ممكن است كار چنين خداوندى را جستجو كرده و او را در اين‌باره بازخواست نمود ؟ سبب هركارى با فاعل است و يا غايت آن و خداى تعالى فاعل هرفاعلى ديگر و غايت هرغايتى ديگر است . و اما غير خدا هرفاعلى ديگرى از آنجايى كه قدرت بر فعلش از ناحيه خدا است ، و همچنين هرغايت و خيرى كه فاعل از فعل خود انتظار داشته و يا به دست مىآورد همه به عنايت او و به تسبيب اسباب و تنظيم عوامل و شرايطى است كه او مىكند ، از اين جهت مسؤول فعل خود بوده و مورد بازخواست قرار مىگيرد كه چرا اين عمل را انجام داده است و بيشتر اين بازخواست‌ها از نتيجه و جهت خير و صلاح عمل است ؛ به اين معنا كه در غالب افعال مخصوصا افعالى كه حسن و قبح و مدح و ذم در آن جريان دارد سؤال مىشود كه به چه منظورى اين عمل را كردى ؟ و چه خير و مصلحتى در آن ديدى ؟ « 1 »

--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 8 ، ص 61 .