الشيخ محمد تقي القمي ( مترجم : محمد مقدس )
43
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى )
مىدهد و دلهاى مردم و مهر آنان را به سوى خويش جلب كند . يكبار در پى بيمارى ، در منزل بسترى شد ، " شيخ محمود شلتوت " بهاتفاق گروهى از علما و بزرگان " الازهر " براى عيادت وى به خانهاش آمدند و بى آنكه از آمدن ايشان خبر داشته باشد ، بهاصطلاح سر زده بر وى وارد شدند ؛ وقتى ميهمانان وارد اتاق مسكونى وى در " دارالتقريب " گشتند ، از آنچه ديدند شگفت زده شدند . آنها شيخ را خوابيده بر تخت چوبى كوچكى يافتند كه عمامهء خود را بالش سر و عبا را روانداز خويش ساخته بود . " شيخ " خود از اين وضع ، خجالت زده شد و از ايشان عذرخواهى كرد ، ولى " شيخ شلتوت " با اظهارات خود ، وى را مورد ستايش و تمجيد فراوان قرار داد و سپس گفت : « گواهى مىدهم كه اين زندگى مولايمان عمر است . » « 1 » اين سادگى و ساده زيستى ، " شيخ شلتوت " را عميقاً متقاعد ساخت كه " آيت الله قمى " براى كسب مال يا متاعى يا براى ترويج ايدهء مذهبى معينى ، به قاهره نيامده و هدف او بهراستى " تقريب " مسلمانان به يكديگر و فراخوان ايشان به وحدت است . اى بسا راز شيفتگى " شيخ محمود شلتوت " نسبت به شخصيت " آيت الله قمى " - كه به دوستى صميمانه و بسيار گرمى تبديل شد ، بهطورىكه در مجلس تلاوت دعاى كميل كه " آيت الله قمى " با جمعى از شيعيان و دوستداران از اهالى قاهره شبهاى جمعه در منزل خود برگزار مىكرد ، شركت مىنمود - همين ساده زيستى بود . 4 . پاكدامنى " آيت الله قمى " به رغم رنج بردن از دشوارىهاى زندگى ، معيشت و كم پولى در مصر - زيرا شرايط براى رسيدن پول براى او از خانوادهاش در ايران بهطور مرتب فراهم نمىشد - از پذيرش پول از كسى ، ابا مىورزيد . در يكى از آن دوران سختى كه به لحاظ كم پولى از آن رنج مىبرد ، يكى از
--> ( 1 ) . نگاه كنيد به : " ملف التقريب " [ پروندهء تقريب ] ، صفحات : 133 - 132 .