الشيخ محمد تقي القمي ( مترجم : محمد مقدس )

44

قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى )

سفارت‌هاى عربى در قاهره با او تماس گرفت و براى ديدار از سفارت ، از وى دعوت به‌عمل آورد ، او نيز پذيرفت و به آنجا شتافت و در آنجا اهداف و مقاصد خود را بيان كرد ، در اين ميان ، سفير مبلغ قابل توجهى پول به عنوان حمايت از طرح او تقديمش كرد . " شيخ قمى " از اين مبلغ سخاوتمندانه ، شگفت‌زده شد ولى خطاب به سفير گفت : « من در حال حاضر به‌شدت به اين پول احتياج دارم ولى هرگز چيزى از اين مبلغ را نمىپذيرم تا كمترين شبهه‌اى در فراخوانى كه دارم ، ايجاد نشود . » شگفت آنكه " آيت الله قمى " در زمانى كه جيبش حتى از يك ريال تهى بود ، زير بار پذيرش آن مبلغ نرفت به‌گونه‌اى كه پياده از سفارت به منزل بازگشت ، چون حتى مبلغ كرايه درشكه را نيز همراه نداشت ! ترديدى نيست كه اين موضوع ، آشكارا منعكس كننده والايى روح اين مرد بزرگ و عدم كرنش وى در برابر وسوسه‌هاى مالى است كه خود بيانگر يكى ديگر از رازهاى موفقيت وى در عرصهء فراخوان به " تقريب " است . 5 . انديشهء متعادل " آيت الله قمى " از انديشهء متعادل و موزونى برخوردار بود ؛ نه آنچنان بود كه هر تازه‌اى را يك جا رد كند و نه آن‌گونه كه هر كهنه‌اى را بدون تأمل و دقت ، پذيرا باشد . در يكى از مقالات خود ، صحبت از گفت‌وگو با كسى مىكند كه در يك مجلس خصوصى با شور و شوق فراوان از لزوم رهايى از [ روايات ] اسراييلى ، داد سخن مىداد و از جمله براى نمونه ، موضوع آفرينش آسمان‌ها و زمين در شش روز را مطرح مىكرد ! وقتى سخنان طولانىاش به پايان رسيد و گمان داشت كه " شيخ قمى " ، صحبت‌هايش را پذيرفته و قانع شده است ، " آيت الله قمى " شروع به سخن كرده خطاب به وى مىگويد : ولى برادر ! اينكه در قرآن هم وجود دارد و آنچنان‌كه گمان مىكنى از احاديث اسراييلى نيست ! گوينده مات و مبهوت ، نتوانست پاسخى دهد و ساكت ماند . " آيت الله قمى " در همين مقاله ادامه مىدهد : « انكار نمىكنم كه احاديث ساختگى و دروغينى هم وجود دارد ، ولى با اين‌حال به‌شدت از اينكه كتب حديث را مورد اهانت