الشيخ محمد تقي القمي ( مترجم : محمد مقدس )

38

قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى )

محشور شوم . » پس از وفات " شيخ محمود شلتوت " كوشش‌هايى از برخى اطراف براى صدور فتوايى متناقض باآن ، به‌عمل آمد و در اين راستا با " دكتر شيخ الفحام " پس از تشرف به مقام رياست " الازهر " ، براى صدور فتوايى در نقض فتواى استاد مرحومش شيخ محمود شلتوت تماس‌هايى گرفته شد ، ولى او به شدت اين خواست را رد كرد و پاى بندى خود به اين فتواى شيخ محمود شلتوت را به اين دار و دسته اعلام كرد و گفت : « فتواى شيخ محمود ، فتواى من و او استاد من‌است . » در اينجا شايسته است كه به نكتهء مهم و بسيار بحث برانگيزىاشاره كنيم و آن اينكه روابطى كه مصلحان و فراخوانان به " تقريب " را به‌هم پيوند مىداد ، بسيار جدى و فوق‌العاده بود و شگفتى تمام كسانى را كه توفيق آگاهىبر آنها را يافتند ، برانگيخت : اينها همه اندوختهء معنوى سترگى است كه مىتوان با يارى گرفتن از آنها ، همهء دشوارىها را درنورديد و به تحكيم و تقويت برادرى و همبستگى پرداخت و بدون در نظرگرفتن اينكه اين مصلح شيعه باشد يا سنى ، مصرى باشد يا ايرانى ، همهء موانع و مشكلات را پشت سر گذارد . روابط و پيوندهاى " آيت الله قمى " با فراخوانان به " تقريب " در مصر به همين شكل بود و در موفقيت برنامهء اصلاحى وى اهميت بسزايى داشت . آنچه در اين زمينه گفتنى است ، ارتباط عميق وى با " شيخ محمد محمد المدنى " سردبير مجله " رسالة الاسلام " و رئيس دانشكدهء شريعت دانشگاه الازهر بود ؛ اين رابطه چنان بود كه وقتى يك بار " شيخ محمد محمد المدنى " در كويت دچار حادثهء تصادف شد و به بيمارستان انتقال يافت و خبر آن به " آيت الله قمى " رسيد به‌شدت متأثر شد و دست نياز به درگاه خدا بلند كرد و شفاى او را مسئلت كرد و از جمله عاجزانه از درگاه خداوندى خواست تا جانش را در ازاى زندگى " شيخ مدنى " تقديم دارد ، زيرا اعتقاد داشت كه در اين مرحلهء بسيار مهم ، براى اسلام و براى جنبش " تقريب " در اين گام‌هاى اوليه‌اى كه برمىدارد ، مفيدتر و ثمربخش‌تر از خود اوست . جالب توجه اينكه