الشيخ محمد تقي القمي ( مترجم : محمد مقدس )

37

قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى )

شاه ايران و فتواى تاريخى وقتى " آيت الله قمى " ( رحمة الله عليه ) به ايران بازگشت ، متوجه شد كه راديو و تلويزيون قصد دارد برنامه‌هاى عادى خود را قطع و خبر فتواى مزبور را همراه با تجليل و ستايش از آن به عنوان يكى از دستاوردهاى تنى از شهروندان ايران محمدرضا شاهى ! پخش كند . " آيت الله قمى " با مقامات رسانه‌اى تماس گرفت و از ايشان خواست تا اين‌كار را نكنند ، پاسخش دادند كه اين از دستورات شخص شاه است و ما كارى نمىتوانيم انجام دهيم ، بنابراين با شتاب به ديدار شاه رفت و مصرانه از وى خواست تا چنين كارى انجام نشود . شاه ضمن اظهار شگفتى ، به او گفت : من اين كار را در تأييد فتوا و در حمايت از " تقريب " انجام مىدهم ! ولى " آيت الله قمى " اصرار ورزيد كه اجازهء انجام اين كار را ندهد ، زيرا مىدانست كه منظور وى چيست ، لذا شاه ناگزير شد در نهايت ناخرسندى و خشم ، فرمان خود را لغو كند . " آيت الله قمى " شهر مقدس مشهد را - به دليل موقعيت علمى و دينى كه از آن برخوردار است - براى اعلام اين فتوا در يك محفل علمى شامل علماى بزرگ و در رأس ايشان مرجع دينى بزرگ " آيت الله سيد محمدهادى ميلانى " ( قدس سره ) برگزيد . علماى الازهر و نهضت " تقريب " موضع علماى " الازهر " نسبت به " تقريب " و جنبش آن - كه به رغم مخالفت برخى محافل و كوشش‌هاى نااميدانهء آنها در ضربه زدن به عزيمت بزرگان " ازهر شريف " در جامعهء مصر ريشه دوانيده بود - موضع پابرجايى بود . در اين ميان خود " شيخ محمود شلتوت " در پى فتواى خود ، با آزار و اذيت‌هاى فراوانى روبه‌رو شد ؛ روزى كسى به وى گفت : " شيخ قمى " شما را فريب داد و اين فتوا را از شما گرفت ! ! و او با اعتماد كامل پاسخش داد : « اگر " شيخ قمى " مرا فريب داده ، كار بسيار خوبى كرده است ، من به اخلاص او ايمان دارم و از خداوند متعال مىخواهم كه در روز قيامت ، همراه با او