الشيخ محمد تقي القمي ( مترجم : محمد مقدس )

32

قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى )

علت همين است ! و گفت : ما مىكوشيم در كنار هر كليسا ، مدرسه‌اى تأسيس كنيم و فرزندان روستا را در آن ثبتِ نام نماييم و سعى مىكنيم از طريق اين مدرسه ، به لحاظ فكرى و روحى و عاطفى با ايشان ارتباط برقرار كنيم و آنچه مىبينى از ثمرات همين كار است ! اين داستان ، " آيت الله قمى " را به راز پيشرفت تمدن اسلامى در دوران طلايى خود و موفقيت‌هاى پياپى آن در همهء عرصه‌ها ، واقف ساخت ؛ چه آموزش هرگز از مسجد [ عبادت ] جدا نبود . " شيخ قمى " پس از آن در سال 1938 م . و در پى تسلط در نگارش و مكالمهء عربى ، لبنان را به قصد مصر ، ترك گفت ؛ از نخستين شخصيت‌هايى كه در آنجا با او تماس گرفت ، شيخ الازهر " شيخ محمد مصطفى المراغى " بزرگ بود كه در ديدارى كه با وى داشت از وضع و حال و روز مسلمانان و تفرقه و كين‌توزى و تشتتى كه ميان آنها برقرار است سخن گفت و ايدهء " تقريب " مذاهب اسلامى را با وى در ميان گذاشت ؛ او با احتياط از اين ايده استقبال كرد ، چه به حكم موقعيت و مقام خود و در پرتو فضاى حاكم بر " الازهر " آن‌زمان ، نمىتوانست آشكارا در راستاى تأييد اين ايده گام بردارد ، ولى مىدانست چگونه بايد از اين ايده حمايت كند و كمك‌هاى لازم را ارائه دهد . بنابراين به وى پيشنهاد كرد كه كار خود را با ايراد سخنرانى در " الازهر " و خارج از آن آغاز كند و او خود در ايجاد ارتباط با بزرگان و علماى " الازهر " به يارىاش شتافت و كسانى را كه گرايش " تقريبى " داشتند ، به وى معرفى كرد . در اين ميان " آيت الله قمى " ، خانهء محقرى براى خود اجاره كرد كه بعدها به محلى براى فعاليت‌هاى علمى او و سپس مقر فعاليت‌هاى " دارالتقريب قاهره " تبديل شد . هزينه‌هاى مربوطه را نيز از آنچه با خود آورده بود ، و آنچه از سوى آشنايانش در ايران براى وى حواله مىشد ، صرف مىكرد و پولى را كه در ازاى تدريس و كار خود به‌دست مىآورد ميان كاركنان دانشگاه پخش مىكرد .