الشيخ محمد تقي القمي ( مترجم : محمد مقدس )
21
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى )
پاسخ آناست كه كوششهايى از اين دست ، تقريباً غيرممكن است و گمان نمىكنيم كسى در پى چنين كوشش نامعقولى برآيد ؛ در اينجا بايد در جستوجوى راه ديگرى براى ايجاد راه حل عادلانهاى كه همگان آنرا بپذيرند ، برآييم كه مطمئناً راهى بهتر از " تقريب " به عنوان بهترين راه حل براى مشكلى كه همگان را به ستوه آورده است ، نخواهيم يافت . در اينجا ناگزير در ابتدا بايد به معناى " تقريب " و مراد از اين اصطلاح ، اشارهاى داشته باشيم تا موضوع كاملًا روشن باشد ، چه ، بسيارى از برنامهها و طرحهاى مهمى كه در اين راستا تأسيس يافت ، به دليل سادهاى كه همانا عدم درك معنا و مفهوم و عدم فهم هدفهاى آناست ، با موفقيت همراه نبوده و اهداف مورد نظر را برآورده نكرده است . معناى تقريب : در كتابهاى لغت آمده است : قرُب الشيئ يقرُبُ قرباً و قرباناً ، نزديك شد و آن چيز نزديك است و تَقَرّبَ الله تقرباً و تقراباً و اقتربَ و قاربَه ، يعنى كه از او ( آن ) دور نشد . بنابراين ، قرب ( نزديكى ) عكس بُعد ( دورى ) است و " تقارب " ( نزديك شدن به يكديگر ) ضد " تباعد " ( دورى جستن از يكديگر ) است . تقارب ( نزديك شدن به همديگر ) ويژهء مكان نيست ، چه درحديث حضرت حجت ( عليه السلام ) آمده است : « زمان چنان به هم نزديك مىشود كه يك سال همچون يك ماه مىگردد » و منظور ، زمان چنان خوش مىگردد كه گويا بهدرازا نمىكشد ، زيرا ايام شادى و خوشى كوتاه است . و در حديث قدسى آمده است : « هركس به من به اندازهء يك وجب " تقرب " جويد ، به اندازهء يك ذرع به او نزديك مىشوم . » كه مراد از نزديكى بنده به خداوند متعال ، قرب و نزديكى با ذكر و كار خير و نه قرب ذاتى و مكانى است . زيرا قرب مكانى از صفات اجسام فانى است و خداوند عزوجل همچنانكه