سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )
126
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )
بردهاند ، خطاب به آن مرد ، فرمود : مگر قرار بر آن نبود كه مال گروى ، بدون حضور ديگرى ، پرداخت نشود ؟ ! آن مرد پاسخ داد : چنان است كه مىفرماييد . حضرت على عليه السّلام فرمود : مال گروى در نزد ما مىباشد ، برو و دوستت را بياور تا آن مال را به تو و رفيقت بپردازيم ! « ابن سمّان » اين حديث را در « الموافقه » آورده است . [ همان كتاب 2 / 197 ] از « موسى بن طلحه » روايت مىكند كه مبلغ مالى در نزد « عمر » حاضر بود . آنها را در ميان اصحاب تقسيم كرد و قسمتى از آن باقى ماند ، با ياران خود دربارهء مصرف ، و يا نگاه داشتن آن ، به مشورت پرداخت . آنان گفتند : رأى ما آنست كه آن مبلغ باقيمانده را نزد خود نگه بدارى تا اگر احتياجى به آن داشتى ، بلا فاصله از آن مال ، رفع احتياج نمائى . على عليه السّلام كه در جمع حاضران ساكت نشسته بود ، حرف نمىزد . « عمر » گفت : يا على ! شما چرا ساكت نشستهاى ؟ در پاسخ گفت : آنچه را لازم مىدانستند گفتند ! گفت : از شما هم مىخواهم كه در اين رابطه سخنى بفرماييد ! فرمود : رأى من اينست كه باقيماندهء مال را هم تقسيم كنى . « عمر » به دستور آن حضرت عمل كرد . « ابن سمّان » اين حديث را در كتاب « الموافقه » آورده است . [ همان كتاب 2 / 197 ] از « ابو سعيد خدرى » روايت مىكند كه « عمر » پس از پاسخ سؤالاتى كه از حضرت على عليه السّلام استماع كرد خطاب به آن حضرت ، گفت : پناه مىبرم به خدا از اينكه در ميان مردمى زندگى كنم كه تو اى ابو الحسن ، در ميان آنها نباشى ! « ابن سمّان » اين حديث را در « الموافقه » نقل كرده است . مؤلف گويد : اين حديث را « مناوى » در [ شرح فيض القدير 4 / 356 ] نقل كرده و مىگويد : « دار قطنى » هم آن را نقل كرده و گفته است كه در روايتى ، جملهاى كه « عمر » گفت ، چنين آمده است : « لا ابقانى اللَّه بعدك يا على ، ان اعيش في