سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )

118

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )

امير المؤمنين ( عمر ) ! مشكل و حل مشكل به دست توست . « عمر » از شنيدن اين سخن ( چاپلوسانه ) ، خشمناك شد و گفت : از خدا بهراسيد ! سخن استوارى بگوييد كه به كارهاى پسنديدهء شما كمك نمايد . گفتند : يا امير المؤمنين ( عمر ) ! اينك بايد بگوئيم كه ما چيزى براى گفتن نداريم و نمىتوانيم اين مشكل را حل نمائيم . « عمر » گفت : از بيان شما پيداست كه پيشنهادى نداريد تا ناراحتى مرا بر طرف سازد ، ليكن به خدا سوگند ! كسى را مىشناسم كه راهنما و شخصيت برازنده‌اى است كه همه ناراحتىها را با اندك بيانى بر طرف مىسازد و خوب مىداند مشكل چيست و حل آن چگونه است ! اصحاب گفتند : از اين جملات بدست مىآيد كه مراد تو از آن شخصيت ، على بن ابيطالب عليه السّلام است ! « عمر » گفت : آرى ، همان بزرگوار ، على است كه مادر زمانه مانند او را نزائيده و نخواهد زائيد ! اينك همگى از جاى برخيزيد تا به حضورش برويم . اصحاب گفتند : درنگ كن تا او را بحضور تو بخوانيم ! « عمر » گفت : هيهات ! كه ما او را بحضور خود بخوانيم ؛ براى اينكه او قرابت نزديكى با بنى هاشم دارد ، بويژه اينكه از نزديكان خاص حضرت رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله مىباشد و دانشورى تواناست كه همگان دانش خود را از او فرا مىگيرند ، و او در دانشورى ، به كسى نيازى ندارد ، و تمام حكمتها و ريشه اساسى هر گونه خردمندى و فطانت و اميرى در خانهء اوست ! اصحاب كه با چنان كلماتى مواجه شدند ، از جاى برخاسته و همراه « عمر » به ديدار على عليه السّلام شتافتند . آن حضرت را در بوستانى يافتند كه در حال تلاوت اين آيه بود : * ( أَ يَحْسَبُ الإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً ) * ؛ آيا انسان چنين مىپندارد كه ما او را به حال خود رها كرده‌ايم . اين آيه را مكرّر تلاوت مىكرد و مىگريست ! هنگامى كه با حضرت على عليه السّلام به گفتگو نشستند ، « عمر » خطاب به « شريح قاضى » ، گفت : آنچه را براى ما نقل كردى بدون كم و كاست براى حضرت ابو الحسن عليه السّلام بازگو كن ! « شريح » گفت : در مجلس داورى ، حضور داشتم كه مردى وارد شد و گفت : مردى ، دو زن را