سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )
119
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )
كه يكى آزاد بود و ديگرى بنده ( كنيز ) ، تحت حفاظت من قرار داد و گفت كه اينك عازم سفرى مىباشم ، هزينهء آنها را عهدهدار باش تا من بازگردم . شب بعد از آن هر دوى آنها كه باردار بودند وضع حمل كردند : يكى از آنها پسر زاييد ، و ديگرى دختر و هر دو زن ادعا مىكردند كه من اين پسر را زاييدهام ! و دختر را بخاطر ارث از خود نمىدانستند ، حضرت على عليه السّلام از وى پرسيد : دربارهء آنها چگونه قضاوت كردى ؟ گفت : اگر من چگونگى قضاوت دربارهء آنها را مىدانستم ، ديگر حضور شما نمىآمدم ! على عليه السّلام پر كاهى را از روى زمين برداشت و بدست گرفت و فرمود : حقيقت اينست كه قضاوت كردن دربارهء آن دو زن ، از برداشتن اين كاه از روى زمين ، آسانتر است ! سپس حضرت على عليه السّلام دستور داد قدحى بياورند و به يكى از آن زنها دستور داد كه در ميان قدح ، شير بدوشد . وى بنا به دستور حضرت على عليه السّلام مقدارى شير از پستان خود در آن قدح دوشيد تا جائى كه شيرى در پستان وى نماند . پس از آن ، شير ميان آن قدح را وزن كرد و به ديگرى گفت : تو همچنين كن . او هم مانند آن زن مقدارى شير در آن ظرف ريخت . حضرت على عليه السّلام آن را هم وزن كرد . معلوم شد كه شير دومى نصف شير اولى است . به آن زن كه شيرش بيشتر از آن يكى بود ، فرمود : تو پسرت را بگير ! و به آن يكى هم ، گفت : تو دختر را بگير ! سپس به « شريح » ، گفت : اى شريح ! مگر ندانستهاى كه شير دختر نصف شير پسر است ، ميراث دختر نصف ميراث پسر است . و عقل دختر نيمى از عقل پسر است ، ميراث و شهادت دختر نيمى از شهادت پسر است و ديه دختر نيمى از ديهء پسر است و در همه احكام ، اين قاعده ( نصف بودن ) جارى است . « عمر » از قضاوت حضرت على عليه السّلام بىنهايت به شگفت آمد ! و گفت : اى ابا الحسن ! خدا مرا با هيچ مشكلى مواجه نسازد كه در رفع آن مشكل تو مرا يارى ننمائى ، و در شهرى نمانم كه تو در آن شهر نباشى ! « ابو طالب على بن احمد كاتب » اين روايت را در جزئى از حديثش نقل