سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )

117

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )

پاسخ گفت : در مزرعه « قتّ » ( 1 ) مىباشد . « عمر » عازم آن مزرعه شد و به ما هم گفت كه دنبالش برويم . هنگامى كه به آن مزرعه رسيد ، حضرت على عليه السّلام به او خوش آمد گفت . « عمر » ما را بحضور آن حضرت معرفى كرد . اينان جوانانى از قبيلهء عك هستند كه همراه جمعى از اشعرىها عازم مكه مكرّمه‌اند و در حالى كه احرام بسته بودند با تخم شترمرغى برخورد كرده و آن را شكسته‌اند . اينك ، چگونه عمل خود را جبران نمايند ؟ على عليه السّلام نخست فرمود : چرا به من پيغام ندادى تا خودم براى حلّ مسئله بديدارت بيايم ؟ « عمر » گفت : سزاوار است كه من خدمت شما بيايم ! آنگاه على عليه السّلام در پاسخ مسئله ما گفت : بر ايشان لازم است شتر نرى را در ميان شتران ماده و بكر رها كنند تا با آنها نزديكى كرده و هر اندازه بچه شتر از آنها بوجود آمد ، آنها را به موقع خود ، به خانهء خدا اهدا نمايند . « عمر » گفت : پس امكان دارد پيش از آنكه موقع زايمانشان برسد بچهء خود را سقط كنند . حضرت فرمود : اين امكان هم هست كه پيش از آنكه در تخمها ، جوجه به وجود آيد ، تخمها فاسد شود . هنگامى كه بازگشتند ، « عمر » گفت : پروردگارا ! آرزوى آن دارم كه هيچ پيشآمد ناگوارى براى من اتفاق نيفتد كه ابو الحسن براى رفع آن در كنارم نباشد ! « ابن عساكر » اين حديث را نقل كرده است . مؤلف گويد : « محب طبرى » حديث مزبور را در [ الرياض النضرة 2 / 194 ] نقل كرده و مىگويد : « ابن بخترى » هم حديث مورد نظر را نقل كرده است . [ همان كتاب 3 / 179 ] از « ابن عباس » نقل كرده است كه پيشآمد ناگوارى براى « عمر » رخ داد ، بطوريكه آرام نمىگرفت ؛ هر آن برمىخاست و مىنشست و از بيمناكى رنگ صورتش تغيير مىكرد و حالت ناخوشآيندى داشت . در اين هنگام ، براى حل آن مسئله اصحاب پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله را فرا خواند و گفت : از شما مىخواهم كه هر چه زودتر چاره‌اى براى اين ناراحتى بنمائيد . اصحاب گفتند : يا

--> ( 1 ) گياه معروفى است و عرب به آن مزرعه كه « قتّ » كشت شده است ، « مقتاة » گويند . ( مؤلف )