سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )

109

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )

بلافاصله نزد « عمر » آمد و فرمود : اين زن نبايد سنگسار شود . اين حكم حضرت على عليه السّلام به گوش « عمر » رسيد ( تا آنجا كه ) گفت : چرا سنگسار نمىشود ؟ فرمود : براى اينكه خداى تعالى مىفرمايد : * ( وَالْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ ) * ( سوره بقره ، آيه 233 ) ؛ مادران ، فرزندان خود را دو سال تمام ، شير مىدهند . و اين موضوع براى كسى است كه بخواهد دوران شيرخوارگى را تكميل كند . و باز فرموده است : * ( وَحَمْلُه وَفِصالُه ثَلاثُونَ شَهْراً ) * ( سوره احقاف ، آيه 15 ) ؛ مدت حمل فرزند در رحم مادر و مدت زمانى كه او را از شير مىگيرد ، سى ماه است . بنابراين حداقل حمل جنين شش ماه است و مدت شير دادن كودك دو سال تمام است و در اين رابطه ، حدى بر اين زن نمىباشد - و يا فرمود : اين زن محكوم به رجم نمىباشد - « عمر » به دنبال آن ، زن را رها كرد . مؤلف گويد : « بيهقى » حديث مزبور را به طريق ديگر از « ابو الاسود » روايت كرده و اضافه نموده كه « حسن بصرى » هم حديث مزبور را به طريق ارسال روايت كرده است . « محب طبرى » هم در [ الرياض النضرة 2 / 194 ] از همان حديث ياد مىكند . و در آن آمده است كه « عمر » از رجم آن زن دست برداشت و گفت : « لو لا علىّ لهلك عمر » ! گفته است كه « عقيلى » و « ابن سمّان » هم اين حديث را نقل كرده‌اند . « متّقى هندى » در [ كنز العمال 3 / 96 ] حديث مزبور را آورده است و گفته كه « عبد الرزّاق » ، « عبد بن حميد » ، « ابن منذر » و « ابن ابى حاتم » به ذكر آن پرداخته‌اند و در [ 3 / 228 ] آن كتاب مىنويسد : حديث مزبور را « عبد الرزّاق » از « قتاده » روايت نموده است و در همان صفحه مىنويسد : « قتادة » از « ابو حرب بن اسود دئلى » از پدرش روايت مىكند كه به « عمر » اطلاع دادند كه زنى در مدت شش ماه بچه‌اى زائيده است . « عمر » تصميم گرفت تا او را سنگسار كند . در اين هنگام خواهر آن زن بحضور حضرت على بن ابيطالب عليه السّلام شرفياب شد و عرض كرد : يا على ! « عمر » بنا به بدبينى كه نسبت به خواهرم پيدا كرده است