سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )

107

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )

[ همان كتاب 7 / 343 ] به سند خود ، از « ابو الحلال عتكى » روايت مىكند كه مردى پيش « عمر » آمد و گفت : به زنش گفته است « حبلك على غاربك » ؛ ريسمان تو بر گردن توست ( به عبارت ديگر گفتم : از قيد زوجيت من آزادى ) « عمر » پاسخى به او نداد و گفت : موعد ما ، موسم حج است آنجا بيا تا پاسخ تو را بدهم ! پس از فرارسيدن موسم حج ، آن مرد در مسجد الحرام با « عمر » ملاقات كرد و جريان گذشته را به او يادآورى نمود . « عمر » گفت : آن مرد را كه جلوى سرش مو ندارد و مشغول طواف بيت الله است مىبينى ؟ نزد او برو و از او بخواه تا پاسخ مسئله تو را بگويد . دربازگشت ، پاسخى را كه به تو داده است به اطلاع من نيز برسان . آن مرد ، بسوى آن شخص رفت و ناگهان ديد او على بن ابيطالب عليه السّلام است . حضرت على عليه السّلام از وى پرسيد : چه كسى تو را نزد من فرستاد ؟ در پاسخ گفت : « عمر » . و جريان خود را كه به زنش گفته است « ريسمان تو به گردنت است » به عرض رسانيد : حضرت على عليه السّلام فرمود : اينك رو به خانهء خدا قرار بگير و بگو : سوگند ياد مىكنم كه منظورم از اين جمله ، آن نبوده است كه وى مطلَّقهء من باشد و ارادهء طلاق او را هم نداشتم . آن مرد گفت كه من از اين جمله نظرى جز طلاق نداشتم ! حضرت فرمود : اگر چنين است كه مىگوئى ، آن زن مطلَّقه است و از قيد همسرى تو رها مىباشد . [ همان كتاب 7 / 442 ] به سند خود ، از « شعبى » روايت مىكند كه زنى را پيش « عمر » آوردند و اظهار داشتند كه اين زن در حال عدّه ، شوهر كرده است ! « عمر » مهريهء او را گرفت و دستور داد آن را به بيت المال واريز كنند و گفت : اين زن و مرد بايد از يكديگر جدا شوند و حق ارتباط با يكديگر را ندارند و اگر همچنان با رابطهء زناشوئى باقى بمانند ، بايد آنها را شكنجه كرد ! حضرت على عليه السّلام فرمود : چنين دستورى بر خلاف شرع است و چنين اتفاقى از ناحيهء جهالت آنها بوده است و مردم جاهل ، به چنين اعمالى مىپردازند و حق آن است كه اين زن و مرد از