سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )
94
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )
همراه پدرم حركت مىكردم در مسير خود به گروهى برخورد كرديم كه از على عليه السّلام بدگوئى مىكردند ، به مجردى كه پدرم سخنهاى بىپايهء آنها را در حق على عليه السّلام استماع كرد خطاب به آنان گفت : من هم مانند شما از كسانى بودم كه كينه على عليه السّلام را در دل داشتم و از وى نكوهش مىكردم ، در يكى از جنگها در لشكر « خالد بن وليد » بودم كه پس از پيروزى مسلمانان غنائمى بدست آوردند و حضرت على عليه السّلام به كنيزى برخورد كرد و او را از وجه خمس در اختيار خود در آورد . پيش از اين ماجرا ، بين على عليه السّلام و « خالد » كدورتى وجود داشت ، « خالد » ( از فرصت استفاده كرد ) به من كه مىدانست علاقهاى به على عليه السّلام ندارم خطاب كرد و گفت : اكنون با عملى كه على عليه السّلام انجام داد ، فرصت خوبى بدست آمد كه بحضور پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله شرفياب شده و رفتار على عليه السّلام را در رابطهء با در اختيار در آوردن كنيزك به اطلاع رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله برسانى . بنا به دستور او از لشكريان جدا شده به مدينه رفتم . از ويژگىهاى من اين بود كه هرگاه با كسى سخن مىگفتم تا آخرين گفتارم سر به زير مىافكندم سپس سر بر مىداشتم ، من با چنين حالى بحضور رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله رسيدم ، جريان لشكر و پيروزى آنها را به عرض رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله تقديم داشتم و در ضمن آن ، از رفتارى كه على عليه السّلام نسبت به كنيزك انجام داده بود مطالبى را عرض كردم . پس از آنكه عرايضم به پايان رسيد ، سر بالا گرفتم و ديدم رگهاى گردن پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله از شنيدن سخنان من نسبت به حضرت على عليه السّلام ، سرخ گرديده و به سختى ناراحت شده است ! در اين هنگام فرمود : « من كنت وليّه فإَّنّ عليّا وليّه » ؛ كسى كه من عهدهدار ولايت و اوليتر به جان و مال او از خود او مىباشم ، على هم همان موقعيت را دارد . به مجردى كه اين سخن را از حضرتش شنيدم ، خاطرات تلخى كه از على عليه السّلام داشتم ناخود آگاه از درونم بيرون رفت . « حاكم » گفته است : اين حديث طبق نظر « بخارى » و « مسلم » از احاديث صحيح به شمار مىآيد . ليكن آنها اين حديث را با سياقى كه در حال حاضر دارد