سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )
30
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )
من و خون او خون من است و منزلت او در پيشگاه من ، برابر با منزلت هارون در نزد موسى است ؛ با اين تفاوت كه پس از من پيغمبرى مبعوث نمىشود . « طبرانى » هم اين حديث را نقل كرده است . [ همان كتاب 9 / 111 ] از « ابن عباس » روايت كرده است ، هنگامى كه رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله در ميان اصحاب از مهاجر و انصار عقد اخوّت برقرار ساخت و براى على بن ابيطالب عليه السّلام با هيچيك از صحابه عقد اخوّت مقرّر نداشت ، على عليه السّلام از اين ماجرا خشمناك شد و با خشمگينى بيرون رفت و در كنار آبى نشست و به دو دست خود تكيه داد ( تا آنجا كه گفته است ) رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله خطاب به على عليه السّلام ، فرمود : از جاى برخيز كه براى هيچ نامى شايسته نيستى ، جز اينكه در اين حال تو را بنام « أبو تراب » بخوانم . سپس فرمود : آيا از اينكه عقد اخوت ميان مهاجر و انصار برقرار كردم و تو را با هيچيك از آنها برادرى ارزانى نكردم ، خشمناك شدهاى ؟ مگر از اين حقيقت خرسند نمىباشى كه منزلت تو در برابر من ، مساوى با منزلتى است كه هارون با موسى داشت ؛ با اين تفاوت كه پس از من پيغمبرى مبعوث نمىشود . آنگاه فرمود : آگاه باش ! كسى كه تو را دوست بدارد ، از امن و ايمان كامل برخوردار است و كسى كه كينهء تو را در دل بگيرد ، خداى تعالى او را به مرگ جاهليت بميراند و با عملى كه در حال مسلمان بودن ظاهرى انجام داده است ، به حساب او رسيدگى شود . « طبرانى » اين حديث را در « الكبير » و « الاوسط » آورده است . مؤلف گويد : « متقى » اين حديث را در [ كنز العمال 6 / 154 ] روايت كرده است . [ الرياض النضرة 2 / 162 ] از « سعد » نقل كرده است ، در مسير تبوك به مجرديكه پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله وارد محل « جرف » شد گروهى از منافقان ، در خصوص امارت على عليه السّلام ، زبان به طعنه بر آورده و گفتند : به اين دليل ، على عليه السّلام را بجاى خود