سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )
31
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )
در مدينه نصب كرد كه همراهى وى با پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله ، حاكى از گرانبارى اوست كه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله نخواسته بار گران همراهى على را به دوش بكشد ! حضرت على عليه السّلام از شنيدن اين طعنه نابجا ، بدون آنكه پاسخى به آنها بدهد ، سلاح نبرد بر اندام شريف بيار است و از مدينه بيرون رفت و در پى پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله حركت كرد تا به محل « جرف » رسيد . در آنجا با پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله مواجه شد و عرض كرد : يا رسول اللَّه ! تا به حال در هيچ كارزارى اتفاق نيفتاده است كه من در ركاب شما نباشم ، در اين جنگ مرا از همراهى با خود محروم ساختهايد و در اين رابطه ، منافقان مىپندارند كه همراهى من با شما بار گرانى است كه شما بر دوش مىكشيد ؟ ! رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : منافقان دروغ مىگويند ، آرى ! تو بايد جانشين من بر خاندانم باشى . اينك باز گرد و وظيفه جانشينى خودت را نسبت به آنان به انجام رسان . سپس حديث منزلت را براى آن حضرت ايراد كرد . اين حديث را « ابن اسحاق » روايت كرده است و معناى آن را : « حافظ دمشقى » در « معجم » خود ، آورده است . مؤلف گويد : همين حديث را هم در [ الرياض النضرة 1 / 156 ] آورده است . [ همان كتاب 2 / 164 ] از « اسماء بنت عميس » روايت كرده است كه جبرئيل عليه السّلام حضور مبارك رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شرفياب شد و عرض كرد : اى محمّد ! پروردگارت سلام مىرساند و مىفرمايد : منزلت على عليه السّلام در نزد تو ، برابر با منزلت هارون عليه السّلام نسبت به حضرت موسى عليه السّلام است ؛ با اين تفاوت كه پيغمبرى پس از تو مبعوث نمىشود . مؤلف « رياض » اظهار مىدارد : اين حديث را امام على بن موسى الرضا عليهما السّلام روايت فرموده است . [ همان كتاب 2 / 195 ] از « ابو حازم » نقل كرده است كه مردى با « معاوية » ملاقات كرد و مسألهاى از او پرسيد ، « معاوية » گفت : پاسخ اين مسئله را از على بن ابيطالب عليه السّلام بپرس كه او داناتر به پاسخ اين پرسش مىباشد . آن مرد بهر مناسبتى كه