سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )
27
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )
مىدهى ؟ پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : « الا ترضى ان تكون منّى بمنزلة هارون من موسى الَّا انّه لا نبوة بعدى » و در روز خيبر ، فرمود : « لا عطينّ الرّاية رجلا يحبّ اللَّه و رسوله و يحبّه اللَّه و رسوله يفتح اللَّه و على يديه » در ادامه اين بيان مىنويسد : به مجرديكه اصحاب از چنين موضوعى اطلاع يافتند - بخصوص مهاجران - هر چه بيشتر خود را به پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله نزديك مىكردند تا پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله آنها را ببيند و افتخار پرچمدارى اسلام را به يكى از آنها بدهد . بر خلاف انتظار همگان ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : على كجاست ؟ گفتند : على عليه السّلام به درد چشم دچار شده است . فرمود : او را به حضور من بخوانيد . على عليه السّلام طبق دعوت پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله بحضور مبارك ، شرفياب شد . پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله آب دهان مبارك را در ميان ديدگان على عليه السّلام ريخت ، بلافاصله درد چشم زايل گرديد و سرانجام خداى تعالى قلعهء خيبر را بدست نيرومند حضرت على عليه السّلام فتح كرد . « ابن نجّار » هم اين حديث را نقل كرده است . [ همان كتاب 8 / 215 ] از « يحيى بن عبد اللَّه بن حسن » از پدرش روايت كرده است ، در يكى از روزها كه حضرت على عليه السّلام به ايراد خطابه پرداخته بود ، مردى از جاى برخاست و گفت : اهل جماعت كيستند و اهل فرقت چه كسانى مىباشند ؟ اهل سنت و اهل بدعت چه گروهى هستند ؟ حضرت على عليه السّلام در پاسخ فرمود : واى بر تو ! اكنون كه اين سؤال را مطرح كردى پاسخ آن را از من بشنو و به خوبى ادراك كن و متوجه باش كه حقيقت همان است كه من پاسخ دادهام و اگر پس از من هم از ديگرى سؤال نكردى ، زيانى به حال تو نخواهد داشت . ( حديث را ادامه داده تا آنجا كه ) همهء حاضران در مسجد ، درستى سخن حضرت على عليه السّلام را تصديق كردند و اظهار داشتند : آنچه فرمودى صحيح است . و خداست كه سخن صواب و درست را به زبان تو جارى مىسازد . در اين هنگام ، « عمّار ياسر » از جاى برخاست و خطاب به مردم گفت : اى مردم ! به خدا سوگند ، هرگاه از حضرت