سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )

129

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )

قبيلهء « همدان » به نام « برد » بر « معاويه » وارد شد ، همزمان از « عمرو عاص » شنيد كه از حضرت على عليه السّلام نكوهش مىكند و به آن حضرت ناسزا مىگويد ! ! وى ناراحت شده و خطاب به « عمرو » ، گفت : از پيروان خويش شنيده‌ايم كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرموده است : « من كنت مولاه فعلىّ مولاه » آيا آنچه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرموده است ، حق است يا آنچه كه تو مىگوئى ؟ ! « عمرو » گفت : بديهى است آنچه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرموده است ، حق است و من بيش از اين دربارهء حقانيت على عليه السّلام مىگويم ، كه مناقب هيچيك از صحابهء رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به اندازهء مناقب حضرت على عليه السّلام نمىباشد ! ! آن جوان از شنيدن سخن « عمرو » به فرياد در آمد و ناله سر داد . . . [ مشكل الآثار طحاوى 2 / 307 ] به سند خود ، از « محمد بن عمر بن على » از پدر بزرگوارش حضرت على بن ابيطالب عليه السّلام روايت كرده است كه در غدير خم ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله در كنار درختى ايستاد و دست على عليه السّلام را گرفت و خطاب به مردم فرمود : اى مردم ! مگر نه اينست كه گواهى مىدهيد ، خداى تعالى پروردگار شماست ؟ گفتند : آرى ! فرمود : مگر نه اينست كه گواهى مىدهيد ، خدا و رسول او از جان شما ، اوليترند به شما ؟ و خدا و رسول مولاى شمايند ؟ گفتند : آرى ، يا رسول الله ! آنگاه فرمود : « من كنت مولاه فعلىّ مولاه » و اضافه كرد : در ميان شما دو يادگار ارزنده به جاى مىگذارم كه هرگاه پس از من خواستهء آنها را پذيرا شديد هيچگاه به بند بيچارگى دچار نخواهيد شد : يكى ، كتاب خداست كه در حال حاضر در اختيار شماست و ديگرى ، عترت من است . [ فيض القدير مناوى 6 / 218 ] در شرح آن كتاب گفته است : حديث غدير را « ديلمى » به اين لفظ آورده است : « من كنت نبيّه فعلىّ وليّه » و ى گويد : بنا به گفتهء « دار قطنى » همين حديث ايجاب كرده است كه « ابو بكر » بگويد : على ، عترت رسول الله صلَّى اللَّه عليه و آله است .