سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )

130

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )

مؤلف گويد : اين حديث را [ كنوز الحقايق ص 147 ] ايراد كرده و عبارت مزبور چنين است : « من كنت وليّه فعلىّ وليّه » و « ديلمى » هم اين عبارت را بيان نموده است . [ هيثمى در مجمع 7 / 17 ] از « عمّار ياسر » نقل كرده است ، هنگامى كه حضرت على عليه السّلام در ركوع بود ، فقيرى وارد شد و به درخواست از مردم پرداخت : حضرت على عليه السّلام انگشترى را از انگشت بيرون آورد و به وى داد . سائل پيش رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله آمد و جريان را بازگو كرد . در اين هنگام ، آيه * ( إِنَّما وَلِيُّكُمُ الله وَرَسُولُه ) * . . . ، نازل شد . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله آيه را بر مردم تلاوت كرد و فرمود : « كسى كه من مولاى او هستم ، على مولاى اوست . پروردگارا ! دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار » . « هيثمى » گفته است : « طبرانى » اين روايت را در « الاوسط » نقل كرده است . [ همان كتاب 9 / 105 ] از « زيد بن ارقم » روايت كرده است رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله درختهائى را مورد نظر قرار داد و دستور فرمود تا زير درختان را پاكيزه كنند . سپس رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به ايراد خطابه‌اى پرداخت و در ضمن آن فرمود : هر گونه حكم و دستورى كه تا روز قيامت مورد نياز شماست تاكنون بيان كرده‌ام . پس از آن پرسيد : اوليتر به شما از جان خود شما كيست ؟ در پاسخ گفتند : خدا و رسول او اوليترند به ما از خودمان . فرمود : بنا بر اين كسى كه من اوليتر به جان اويم ، اين بزرگوار ( على عليه السّلام ) مولاى او خواهد بود . آنگاه دست على عليه السّلام را گرفت و گشود و فرمود : پروردگارا ! دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار . « هيثمى » گفته است : اين حديث را « طبرانى » بطور ناتمام ايراد كرده است و « بزّاز » كاملتر از آن آورده است . [ همان كتاب 9 / 105 ] از « داود بن يزيد » از پدرش روايت مىكند : « ابو هريره » وارد مسجد شد و مردم گرد او اجتماع كردند . جوانى برخاست و گفت :