السيد الخميني

17

ولايت فقيه ( حكومت اسلامى ) ( موسوعة الإمام الخميني 21 ) ( فارسى )

اعتقاد و اخلاق و اين قوانين را ما داريم . بنابراين تا كسى جايى رفت يا چيزى ساخت ، ما نبايد فوراً از دين و قوانينى كه مربوط به زندگى بشر است و مايهء اصلاح حال بشر در دنيا و آخرت است دست برداريم . در مورد تبليغات استعمارگران وضع همين طور است . آنها كه دشمن ما هستند تبليغاتى كرده‌اند ، و متأسفانه بعضى از افراد جامعهء ما تحت تأثير قرار گرفته‌اند ؛ در حالى كه نبايد قرار مىگرفتند . استعمارگران به نظر ما آوردند كه اسلام حكومتى ندارد ؛ تشكيلات حكومتى ندارد . بر فرض كه احكامى داشته باشد ، مجرى ندارد . و خلاصه اسلام فقط قانون‌گذار است . واضح است كه اين تبليغات جزئى از نقشهء استعمارگران است براى بازداشتن مسلمين از سياست و اساس حكومت . اين حرف با معتقدات اساسى ما مخالف است . اعتقاد به ضرورت تشكيل حكومت جزء ولايت است ما معتقد به « ولايت » هستيم ؛ و معتقديم پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بايد خليفه تعيين كند و تعيين هم كرده است « 1 » . آيا تعيين خليفه براى بيان احكام است ؟ بيان احكام خليفه نمىخواهد . خود آن حضرت بيان احكام مىكرد . همهء احكام را در كتابى مىنوشتند ، و دست مردم مىدادند تا عمل كنند . اين‌كه عقلًا لازم است خليفه تعيين كند ، براى حكومت است . ما خليفه مىخواهيم تا اجراى قوانين كند . قانون مجرى لازم دارد . در همهء كشورهاى دنيا اين طور است كه جعل قانون به تنهايى فايده ندارد و سعادت بشر

--> ( 1 ) . پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم در موارد متعددى بر جانشينى على عليه السلام تصريح فرموده است ؛ از جمله در حديث‌يوم الدار ( روز دعوت خويشاوندان ) ، حديث منزلت ( جانشينى على عليه السلام پيامبر را در جنگ تبوك ) ، واقعه غدير خم و حديث ثقلين . الشافي في الإمامة ، ج 2 ، ص 217 و 258 ، و ج 3 ، ص 5 و 110 ؛ غاية المرام ، ج 1 ، ص 267 ، و ج 2 ، ص 5 و 23 و 304 ، و ج 3 ، ص 276 ؛ الغدير ، ج 1 ، ص 9 .