جلال الدين الحسيني

85

فيض الإله في ترجمة القاضي نور الله

- عو - الله باشد وأيضا هرگز به كسى از مخالفان اظهار نكرده كه آن تصانيف از فقير است بلكه ميگويد كه طالب علمان عراق فارسي نوشته اند پس ضرر به فقير چرا رسد ؟ وآنكه ديگرى از فقراى مؤمنان آن را نويسد وبه أو ضرر رسد خصوصيتى به تصنيف فقير ندارد زيرا كه مؤمنان لعينه شيخ على ( 1 ) وسائر تصنيفات امامية را مىنويسد ونگاه مىدارند كتاب أنوار كه در رد بعضي از أهل سنت است وملا مقصود على تبريزى پيش از آمدن فقير به اين شهر داشت وبه ملا غياث على بدخشى وأمثال ايشان مىخواند در مرتبه كمتر از لعينه شيخ على وكتاب فقير نيست مناسب آن بود كه كه أو را نيز نصيحت كند بلكه به خانه هاى مؤمنان ساكنان آگره رفته هر كسى كتابي در مذهب شيعه داشته باشد از أو بگيرند به آتش اندازند وخدام در خراسان تشريف داشتند كه مير أبو الفتح شرح بر باب حادي عشر نوشتند وبه ولايت شام به خدمت مرحوم شيخ زين الدين فرستادند وآخر روميان بواسطة آنكه كتاب در ميان كتب أو پيدا شد شيخ را شهيد ساختند مىبايست غمخوارى نموده أبو الفتح را نصيحت كنند كه آنچنان تصنيف نكند وبه جناب شيخ پيغام كنند كه چنان كتاب را در ميان كتب خود نگاه ندارند تا كشته نشوند ديگر به اعتقاد ايشان هميشه زمان تقيه بوده پس بايستى كه هيچيك از علماى امامية در رد مخالف تصنيف ننمودى وهذا دليل على أنه باطل ، ديگر به اعتقاد فقير در دار الملك هند به دولت پادشاه عادل جاى تقيه نيست ( 2 ) واگر جاى تقيه باشد بر أمثال فقير واجب نيست زيرا كه كشته شدن أمثال فقير در نصرت مذهب حق موجب عزت دين است وصاحب شرع رخصت داده اند كه چنين كسى تقيه

--> 1 - يريد به كتاب اللاهوت ( أو اسرار اللاهوت ) في وجوب لعن الجبت والطاغوت للمحقق الكركي 2 - وأجاب المير يوسف على عن هذا الجزء وتاليه في مكتوبه الآتي بما لفظه : " وآنكه نوشته اند در زمان پادشاه عادل جاى تقيه نيست واگر جاى تقيه باشد بر أمثال ما واجب نيست مىگوئيم ملا احمد تته از أمثال ايشان بلكه أفضل از ايشان بود وهمين وجه را منظور داشته بود باز رسيد به أو آنچه رسيد چون ترك تقيه كرد واز جهل خود را به كشتن داد همانا كه أو را اجرى نيست وچون مىفرمايند كه جاى تقيه نيست پس مناسب بلكه انسب آنست كه در قضا بفقه حنفي عمل نكنند "