جلال الدين الحسيني

115

فيض الإله في ترجمة القاضي نور الله

والا نهمت أو بر اكتساب باقيات صالحات واقتناء درجات عاليات مقصور بود واز أسباب دنيوي به قدر ضرورت اكتفا نموده فواضل آن را صرف فضايل ومثوبات اخروى مىفرمود ولهذا سلاطين مشعشع كه حلقه أرادت أو را در گوش وغاشيه متابعتش در دوش داشتند هر جند منصب جليل القدر صدارت خود را بر أو عرض نمودند قبول نفرمود وبعد از آنكه سلطان سيد علي بن سلطان محسن مبالغه بسيار در آن باب نمودند آن حضرت قاضى عبد الله پسر خواجة حسين مذكور را كه تلميذ وفرزند معنوي أو بود صدر ايشان ساخت وخاطر شريف را از وسوسه تكاليف ايشان پرداخت وچون سن شريف أو به حدود تسعين رسيد وقواى ظاهري وباطني ضعيف گرديد گرد فتور بر حديقه حدقه أو نشست وزنگار كلال در مرآت نظر اثر كرد وگوش تيز هوش كه از سروش ملك وخروش مسبحان فلك ودر جوش ، وصوفي وار با وجد وسماع هم آغوش بود وديب نمل را بر كثيب رمل استماع مىنمود مانند أهل فقر حلقه " في آذاننا وقر " در قصبه غضروف كشيد حضرت پادشاه غفران پناه شاه إسماعيل صفوي أنار الله برهانه به تسخير ممالك خوزستان متوجه شدند وچون بعد از كشتن سيد على والى خوزستان وتسخير شهر حويزه وقتل عام طايفه مشعشع بي توقف به شوشتر نزول اجلال فرمودند سيد نور الله با وجود ضعف وپيرى بيمار بود وبه استقبال آن پادشاه دين پناه اقدام نتوانست نمود بنا بر اين بعضي مفسدان آن ديار به قاضى محمد كاشى كه صدر آن پادشاه كامكار بود گفتند كه سيد نور الله بيمارى را بهانه ساخته وبواسطة رابطه كه أو را با سلاطين مشعشع بوده از استقبال حضرت پادشاه وزمين بوسى درگاه تقاعد نموده آن قاضى جابر كه به شرارت ذات وشر است طبع وخشونت خلق مشهور وطينتش به قساوت قلب واستعمال مكر واراقت دم نسبت بجميع أهل عالم مجبول ومفطور بود گواهى آن مفسدان را به سمع قبول شنيد وپى فتواى اشاره عليه قاهره در مقام مؤاخذه ومصادره آن سلاله ذريه طاهره گرديد اتفاقا پادشاه دين پناه در أيامي كه به شوشتر نزول اجلال داشتند حكم فرموده بودند كه مردم آنجا درهاى خانه