السيد الخميني

88

شرح حديث جنود عقل و جهل ( فارسى )

مُبرهن كند و خود ، مؤمن باللَّه نباشد ؛ زيرا كه علمش از مرتبهء عقل و كليّت و تعقّل ، به مرتبهء قلب و جزئيّت و وجدان نرسيده باشد . براى نزديك كردن مقصود به فهم ، مثالى ياد كنيم : ما به حسب برهان و ادراك عقلى ، همه مىدانيم كه مردگان به انسان نمىتوانند آزارى دهند ، و همهء مرده‌هاى عالم به قدر مگسى حركت ندارند ، و مىدانيم كه در تاريكى ، مردگان زنده نمىشوند ؛ با اين وصف ، در شب تاريك از مردگان وحشت داريم ، و وهم ما غلبه بر عقل مىكند . براى آن است كه به اين حقيقت عقليّه ، قلب ايمان نياورده و اين ادراك عقلى به قلب نرسيده . ولى آنها كه با تكرّر عمل و كثرت اقدام و زيادت مراودت در شبهاى تار در قبرستانها ، اين مطلب علمى را به قلب رساندند ، از مردگان وحشت نكنند ؛ بلكه در قبرستانها منزل كنند ، و با وادى خاموشان مأنوس شوند . دستهء اوّل و دوم ، در علم به اينكه از مردگان به كسى آزار نرسد شريك بودند ، ولى در ايمان به اين مطلب با هم مختلف بودند . از اين جهت ، علم آنها در آنها اثرى نكرد ، ولى ايمان دستهء دوم آنها را از وحشت خيالى موهوم بيرون آورد . پس معلوم شد كه علم غير از ايمان است و اين مطلب به حسب لغت نيز مناسب با معنى ايمان است ؛ زيرا كه ايمان در لغت به معنى وثوق و تصديق « 1 » و اطمينان « 2 » و انقياد و خضوع « 3 » است در فارسى به معنى گرويدن است « 4 » . و پر

--> ( 1 ) - النهاية ، ابن أثير ، ج 1 ، ص 69 ؛ لسان العرب ، ابن منظور ، ج 1 ، ص 223 . ( 2 ) - المفردات ، راغب اصفهانى ، ص 25 . ( 3 ) - لسان العرب ، ج 1 ، ص 224 . ( 4 ) - منتهى الأرب ، ج 1 ، ص 40 .