محمد محمدى گيلانى

21

اسم مستأثر ( در وصيت امام وزعيم اكبر ) ( فارسى )

عليه و آله حكايت كردم ، پس به من فرمودند : يا على اسم اعظم را آموختى و اين ذكر بر زبانم روز جنگ بدر جارى بوده است . و گروهى مىگويند : اعظم الاسماء همانا لفظ مبارك جلاله « الله » است و بر اين مدعاى خويش دلائلى آورده‌اند كه حق اقناع كننده هم نيستند ، و نظير اين آراء و اقوال ، آراء و انظار ديگرى است به نظر مىآيد كه معقولترين همه اين اقوال : قول طائفه‌اى است كه مىگويند : هيچ يك از اسماء الهى در اعظم بودن متعين نيست بلكه هر اسمى از اسماء حسناى الهى كه در ارتباط با حاجت عبد است ، مورد التجاء قرار گيرد و حاجتمند به آن اسم انقطاع كامل پيدا كند ، همان اسم به تناسب حال و حاجتش اسم اعظم است ، زيرا « اسم » كلمه‌اى است كه از حروف مخصوصى تركيب شده و براى « مسمّى » وضع گرديده كه جز مسمّى همگى اعتبارى است و بنابراين شرف و كرامت اسم از ناحيه مسمى است و بديهى است كه مدلول و مسماى اسماء حسناى الهى خداوند متعال است ، پس هر اسمى كه بگونه‌اى مسانخ با نياز عبد است و قضاء حاجتش به نحوى با آن مرتبط است همان اسم نسبت بظرف و مورد ، اسم اعظم است ، و روايت مىكنند : « شخصى از امام جعفر صادق عليه السلام پرسيد كه اسم اعظم را به او بياموزد امام عليه السلام به او فرمود : برخيز و داخل اين حوض بشو و غسل كن تا اسم اعظم را به تو بياموزم ، پس آن شخص امتثال كرد و وارد حوض گرديد و غسل بجا آورد و چون خواست از آب بدر آيد ، امام عليه السلام باصحاب اشارت كرد كه مانع خروج وى از آب شوند ، و آن بيچاره هرگاه اراده مىكرد كه از جانبى خارج شود اصحاب امام او را منع مىكردند و به آب پرتابش مىنمودند ، و هرچه تضرع و استغاثه كرد به وى ترحم كنند سودى نداشت و مطمئن شد كه آنها مى خواهند او را به اين وسيله هلاك كنند ، و چون از اسباب طبيعى نوميد شد و حال اضطرار در او پديد آمد بالطبع بسوى حضرت مجيب المضطرين منقطع گرديد و تضرع و لابه بدرگاه او برد ، و آنها چون زارى و ابتهال او را بسوى حقتعالى استماع كردند ، او را از آب بيرون آوردند و بر اندامش لباس كردند و مهلتش دادند تا به حال عادى برگشت ، آنگاه به امام صادق عرض كرد حالا به من اسم اعظم بياموز امام به او فرمودند : اسم اعظم را آموختى و خداى تعالى را بدان خواندى كه