فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
950
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
، - الصبيَّ الكتابَ : به كودك كتاب آموخت . الهِجَاء - [ هجو ] : مص ، حروف لفظ را دانه دانه خواندن ؛ « حروفُ الهِجَاء » : حروف ميان الف و ياء . اين حروف را نيز « حروف التَّهَجّىِ و التّهْجِيَة » گويند كه همان حروف الف باء است . الهَجَّاء - [ هجو ] : آنكه ديگران را بسيار هجو كند . الهَجَاج - [ هجّ ] : آنكه در راه شتاب كند . الهَجَاجَة - [ هجّ ] : خرفت و احمق ، گرد و خاك كه همه چيز را زير خود پنهان سازد . الهِجَار - ريسمانى كه با يكسر آن پاى شتر را بندند و سر ديگر آن را روى پالان اندازند ، زه كمان ، طوق ، تاج . الهَجَّام - آنكه در زد و خورد بسيار حمله كند ، قهرمان ، - ( ح ) : شير . الهِجَانُ - [ هجن ] من كلّ شيءٍ : بهترين و خالصترين از هر چيزى ، - مِن الإِبل : شتران سفيد و خوب ؛ اين كلمه در مذكر و مؤنث يكسان به كار برده مىشود ؛ « رجُلٌ هِجَانٌ » : مرد بزگوار و پاكنژاد ، همچنين « امرأةٌ هِجَان و نِسْوَةٌ هَجَائن » در مؤنث به كار برده مىشود ؛ « ارضٌ هِجَانٌ » : زمينى كه خاك آن نرم و سفيد رنگ باشد . الهِجَانَة - بزرگوارى و نيكنژادى ، سفيدى . هَجَّجَ - تَهْجِيجاً [ هجّ ] تْ عَيْنُه : چشمانش به گودى افتاد ، - النّارَ : آتش برافروخت و صداى برافروختگى آن شنيده شد . الهُجُجِ - [ هجّ ] : آبگيرها . هَجَدَ - - هُجُوداً : شبانگاه خوابيد ، شب را بيدارى كشيد . گفته مىشود كه ( الهُجُود ) خواب در روز و ( الهُجُوع ) خواب در شب است . هَجَّدَ - تَهْجِيداً [ هجد ] الرجُلُ : از خواب بيدار شد ، شب را خوابيد ، نماز شب خواند ، ، - الرَّجُلُ فلاناً : او را از خواب بيدار كرد ، او را خوابانيد . هَجَرَ - - هَجْراً و هِجْرَاناً ه : آن را بريد و يا قطع كرد ، - الشيءَ : آن را رها كرد و از آن روى گردان شد . ، - زوجَه : از همسرش كناره گيرى كرد ولى او را طلاق نداد ، - هَجْراً و هِجِّيرَى و اهْجِيْرَى فى نومِه أو مرضِه : در خواب يا در اثر بيمارى پريشانگوئى كرد و هذيان گفت ، - هَجْراً بِه فى النّوم : خواب او را ديد ، - هَجْراً و هُجُوراً البعيرَ : شتر را با ( هجار ) ريسمانى كه يك سر آن را به مچ پاى شتر و طرف ديگر آن بپالان بندند مهار كرد . هَجَّرَ - تَهْجِيراً [ هجر ] القومُ : آن قوم در گرماى سوزان به راه افتادند ، - النّهارُ : گرماى روز شديد شد ، - الى الشّيء : سپيده دم بسوى آن شتاب كرد . الهُجْر - اسم است از ( الإِهْجار ) ، سخن زشت ، ناسزاگوئى هنگام سخن گفتن . الهَجْر - مص ، ترك كارى كه انجام آن لازم است ، نيمروز ، سختى گرما ، مرد نيكوكار و بزرگوار ، ريسمانى كه با آن بينى شتر را مهار كنند . الهِجْر - شتران خوب و بهتر و برتر . الهَجِر - برتر و فاضلتر از ديگران ، آنكه سست و آهسته راه رود . الهَجْرَاء - سخن زشت ، كفايت و بسندگى . الهُجْرَة - از سرزمينى به سرزمين ديگر رفتن ، غربت . الهَجْرَة - اسم مرّه از ( هَجَرَ ) ، زن چاق و فربه . الهِجْرَة - اسم نوع از ( هَجَر ) ، اسم است از ( التَّهاجُر ) ، مهاجرت از جائى به جائى ديگر ، غربت . هَجَسَ - - هَجْساً الشيءُ في صدره : آن چيز به دلش خطور كرد ، - فلاناً : او را از كارى باز داشت . الهَجْس - مص ، صداى آهسته كه شنيده شود ولى مفهوم نباشد ، آنچه كه در دل و انديشهء انسان گذرد . هَجَعَ - - هُجُوعاً و تَهْجَاعاً : شب را خوابيد ، بطور مطلق خوابيد . هَجَّعَ - تَهْجِيعاً [ هجع ] القومُ : آن قوم خوابيدند . الهِجْع - مرد بىخبر و احمق . الهُجَع - مرادف ( الهِجْع ) است . الهَجَع - مرادف ( الهِجْع ) است . الهَجْعَة - اسم مرّة از ( هَجَعَ ) است . الهِجْعَة - اسم نوع از ( الهُجُوع ) است ؛ « رجُلٌ هِجعَةٌ » : مرد نادان و بىخبر . الهُجَعَة - آنكه بسيار بخوابد ، نادان و بىخبر . هَجَفَ - - هَجَفاً : گرسنه و فرو رفته شكم شد ، دو پهلويش بهم چسبيدند . الهَجْفاء - مؤنث ( الأَهْجَف ) است . الهَجْفان - تشنه . هَجَمَ - - هُجُوماً عليه : ناگهان بر او حمله كرد يا بدون اجازه بر او وارد شد ، - فلاناً : او را راند ، - الدَّابَّةَ : ستور را به سختى راند ، - البردُ او الشّتاءُ : سرما و يا زمستان زود فرا رسيد ، - ما فى الضّرع : آنچه از شير كه در پستان بود دوشيد ، - تِ الهَواجرُ فلاناً : گرما باعث عرق ريزى او شد ، - البيتُ : خانه ويران شد ، - البيتَ : خانه را ويران كرد ، - الشيءُ : آن چيز ساكن و بى حركت شد ، - هَجْماً و هُجُوماً فُلاناً على الْقَوم : او را وادار به حمله بر قوم كرد ، - المرضُ : بيمارى كاسته و بر طرف شد ، - فُلانٌ : ساكت و آرام شد ، - تْ عينُه : چشمانش بگودى افتاد . هَجَّمَ - تَهْجِيماً [ هجم ] ه : او را وادار به حمله كرد . الهَجْم - مص ، - ج اهْجَام : كاسه و يا قدح بزرگ ، عرق بدن . الهَجَم - قدح بزرگ . الهَجْمَة - اسم مره از ( هَجَمَ ) است ، تاريكى آغاز شب ، ميش سالخورده ، - مِن الإبل : گله شتر از چهل و يا هفتاد و تا صد نفر ، - من الشتاء : سختى سرماى زمستان ، - من الصيف : سختى گرماى تابستان . هَجَنَ - - هَجْناً : به واژهء ( الهاجِن ) رجوع