فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
767
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
سفيد آب و روغن داغ به عمل مىآيد . اللَّيْل - ج لَيَالٍ ، و يقال أَيضاً لَيَائِل [ ليل ] : شب كه از غروب آفتاب تا سپيده دم مىباشد ؛ اين كلمه براى مذكر و مؤنث به كار برده مىشود ، ليل مطلق شب و ليلة به معناى يك شب است ؛ « لَيْلٌ الْيَلٌ » شب دراز و تاريك ؛ « ليل لَائِلٌ » شب بلند و بسيار تاريك يا تاريكترين شب در ماه . اللَّيْلَى - [ ليل ] : « لَيْلَى الخمرِ » : آغاز مستى شراب ؛ « أُمُّ لَيْلَى » : شراب سياه ، « لَيْلَةٌ لَيْلَى » : شب بلند و بسيار تاريك . اللَّيْلَاء - [ ليل ] : « ليلةٌ لَيْلَاء » : شب بلند و بسيار تاريك . اللَّيْلَة - ج لَيْلَات [ ليل ] : شبانگاه يا يك شب ؛ « لَيْلَةُ الْقَدْر » : شب مقدس كه در آن رزق و روزى و بركت مقدر و اعطاء مىشود . اللَّيْليّ [ ليل ] : منسوب به ليل است ، كسى كه قدم زدن و راه رفتن در شب را دوست دارد . اللِّيم - [ ليم ] : سازش و آشتى ، همسان مرد در اندازه و پيكر و آفرينش ؛ « هُوَ لِيمُه » او شبيه و مانند وى است . اللَّيْمُون - ( ن ) : درخت ليمو كه از نوع حمضيات است . ميوهء آن ليمو است كه برنگ سبز يا زرد است و طعم آن شيرين و يا ترش است . نوعى ديگر آن بنام ليمو هندى است به شكل پرتقال كه در امريكا كشت مىشود و ميوهء آن را با شكر مىخورند ، نوعى ديگر بنام « لَيْمُون بُوصفَيْر » است كه در زبان متداول به آن ( ترنج ) گويند . اللَّيْمُونَادَا - ليموناد است كه از آب ليمو و شكر ساخته مىشود . اللَّيْمُونَاضَة - مرادف ليموناد است . لَيَّنَ - تَلْييناً [ لين ] الشيءَ : آن را نرم كرد . اللَّيْن - ج لَيْنُون [ لين ] : چيز نرم و لطيف . اللَيْن - مص ، نرمى و لطافت ، همه چيز از درخت نخل بجز خرماى بهم چسبيده . اللَّيِّن - ج لَيِّنُون و أَلْيِنَاء [ لين ] : نرم و انعطاف پذير ؛ « لَيِّنُ العَرِيكَة » : خوش اخلاق . اللَّينَة - [ لين ] : مؤنث ( اللَّيْن ) است ، مرّه از ( لَانَ ) ، ناز بالش نرم . اللِّينَة - [ لين ] : مص ، اسم نوع از ( لانَ ) است ، سستى و ناتوانى . اللَّيْنُوْفَر - ( ن ) : مرادف ( النَّيْلُوفَر ) است . اين كلمه فارسى است . اللِّيوَان - به معناى ( الإيوان ) است كه همان ايوان و تراس در زبان فارسى است . اين كلمه فارسى است . اللُّيُونة - [ لين ] : ضد سفتى و سختى است ، نرمى ( ضد زبرى ) .