فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
692
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
صداى كبوتر بلند شد . القُرْقُف : ( ح ) : نام پرندهء كوچكى است كه داراى نوك مخروطى است و نام ديگر آن ( القُرْقُب ) است و معروف به مرغ چرخ ريسك مىباشد . القَرْقَف - مي ، آب سرد ، مُرادف ( القُرقُف ) است . القُرْقُور - ج قَرَاقِير [ قرقر ] : كشتى دراز . القَرْقُور - ( ح ) : برّهء كوچك - اين واژه سريانى است - . القِرِلَّى - ( ح ) : پرنده اى دريائى است كه نوك دراز دارد و ماهى شكار مىكند . قَرَمَ - - قَرْماً الطعامَ : غذا را خورد ، - القَضِيبَ و نَحوَه : سر چوب يا عصا را بريد ، - قَرْماً و قُرُوماً وَمَقْرَماً و قَرَماناً الصبيُّ أَو البَهْمُ : كودك يا جانور مقدار كمى غذا خورد . اين وضع در آغاز غذا خوردن آنها پديد مىآيد . قَرِمَ - - قَرَماً الى اللحم : اشتهاى او به خوردن گوشت زياد شد . قَرَّمَ - تَقْرِيماً [ قرم ] ه : غذا خوردن را به او آموخت . القُرْم - ( ن ) : درختى است ستبر و سپيد كه در دريا رويد و بسان چنار باشد . القَرْم - مص ، - ج قُرُوم : داغ روى بينى شتر ، نشانه اى كه بر روى تير قُمار گذارند ، حيوان نر كه آن را رها كنند و بر آن سوار نشوند و از آن كار نكشند ، مرد بزرگوار و مهتر قوم ، بزرگ مرد . القُرْمَة - « قُرْمةُ الشجرةِ » عند العامَّة : آنچه كه از پايين تنهء درخت پس از بريدن باقى ماند ، كُندهء درخت ؛ « قُرْمَةُ الضرّس » : ريشهء دندان . قَرْمَدَ - قَرَمَدَةً [ قرمد ] الشيءَ : چيزى را رنگ آميزى كرد . القَرْمَد - [ قرمد ] : آنچه كه با آن رنگ آميزى كنند مانند زعفران و گچ ، سفال پخته ، آجر . القِرْمِز - [ قرمز ] : رنگ سرخ ، - عند الأساكفة : و در اصطلاح كفاشان چرم است كه به - رنگ سرخ در آمده است . القِرْمِزيَّة - [ قرمز ] ( ح ) : نوعى حشره ريز و قرمز رنگ را رستهء ( نِصْفِيَّاتُ الأَجْنِحَة ) است . قَرْمَشَ - قَرْمَشَةً عند العامَّة : دانههاى خشك مانند نخود را خورد . اين كلمه در زبان متداول رايج است . قَرْمَطَ - قَرْمَطَةً عند العامَّة : در مخارج زندگى صرفه جوئى كرد و به خود تنگ گرفت . القَرْمَطَة - عند العامَّة : صرفه جوئى و تنگ گرفتن . القُرْمُوط - ج قَرَامِيط ( ح ) : گونه اى ماهى كه به گربه ماهى معروف است . القِرْمِيَّة - « قِرْمِيَّةُ الشجرةِ » عند العامَّة : تنهء درخت كه پس از بريدن شاخه هايش باقى مىماند ، همچنين است « قِرميَّة الضّرس » : ريشه دندان و « قِرمِيَّة المَلْفُوف و الخَسّ » : ساقهء كلم و كاهو . القِرْمِيد - آجر ، آنچه با آن چيزى را روكش كنند مانند گچ و كاشى و جز آن . اين كلمه يونانى است . القِرْمِيدَة - يك پاره آجر . قَرَنَ - - قَرْناً الشيء بالشيءِ : چيزى را با چيز ديگرى بست و پيوند داد ، - الثّورينِ : دو گاو را با يك يوغ بست ، - البَعِيرَيْن : دو شتر را با يك ريسمان بست ، - قِرَاناً الفرسُ : اسب در راه رفتن سُمهاى پاهايش را بر جاى سمهاى دستهايش نهاد ، - بَيْنَ الشَّيءِ وَالشَّيءِ : ميان دو چيز را جمع كرد . قَرِنَ - - قَرَناً : آن مرد داراى ابروان پيوسته شد ، - ذو القَرْن : جانور شاخ دار شاخهايش بزرگ شد . قَرَّنَ - تَقْرِينا [ قرن ] ه : آن چيز را جمع آورى كرد و با چيزى ديگر پيوند داد . القَرْن - ج قُرُون و قِرَان : ريسمانى كه از ريشههاى درخت بافته شده باشد ، يك بسته از موى يا پشم ، گيسوى زن ، قُلهء كوه ، تپه ، دژ ، - مِنَ القَوْم : مِهتر قوم ، - مِنَ الجراد ، دو شاخك روى سر ملخ ، - مِنَ السَّيف : لبهء شمشير ، - ج قُرُون : يك نسل از مردم ، « هُوَ على قَرْنى » : او هم سن و هم عُمر من است ، يكصد سال ، نسلى پس از يك نسل ، زمانه ، شاخ جانوران ، پاشنه كش كفش كه از استخوان يا فلز ساخته شده باشد ، - فِى الإنسان : دو گوشه پيشانى انسان ، - مِنَ الْمَطَر : يك نوبت باريدن ؛ « قَرْنُ الشَّمسِ » : آغاز برآمدن خورشيد ؛ « قَرْنُ الشّيطان » يا « قَرْناه » : پيروان شيطان ؛ « قرنُ الغزال » ( ن ) : گياهى است از رستهء ( القطانيات ) داراى گلهاى رنگارنگ كه در گذشته از دانههاى آن براى غذا استفاده مىشده است . « ذُو الْقَرْنَيْن » : لقب اسكندر پادشاه مقدونى است ؛ « القُرونُ الوُسْطَى » : مرحله اى از تاريخ در سدههاى ميانه ( از سال 395 تا سال 1453 ميلادى ) است . القَرَن - مص ، - ج اقْران : آنچه كه مقارن با ديگرى باشد ، رسنى كه با آن شتران را بندند ، جعبه ، - ج قِرَان : شمشير ، تير . القِرْن - مص ، - ج اقْران : همتا و همسان ، آنكه مانند ديگرى در دليرى و دانش و غيره باشد ، - آنكه با ديگرى مقاومت و ايستادگى نمايد . قَرْنَبَ - قَرْنَبَةً أُذُنَيْه : گوشهايش را تيز كرد و بالا گرفت . - اين واژه در زبان متداول رايج است . القَرْنَبَى - ( ح ) : حشره اى بلند پا به شكل سوسك است . القَرَنْبى - مُرادف ( القَرْنَبَى ) است . القَرْنَبِيط - ( ن ) : نوعى كلم و نام ديگر آن ( القُنَّبِيط ) است . القُرْنَة - ج قُرن : طرف بلند از هر چيزى ، لبهء شمشير يا نيزه ، - مِنَ البَيْت وَنحوه : گوشهء خانه و مانند آن . القَرَنْفُل - ( ن ) : گُل قَرَنْفُل ، گياهى خوشبو و خوش طعم و تُند است كه در زبان فارسى آن را ( ميخك ) نامند و از مادهء گياهى آن در خمير دندان و انواع عطرها استفاده مىشود ، - ( ن ) : و نوع ديگر آن براى زينت در باغچهها كِشت مىشود كه داراى گلهاى معطر به رنگ سفيد يا ارغوانى است