فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

643

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

خسته و فرو هشته پلك . الغَضِيضَة - ج غَضَائِض : بيچاره و خوار ، مؤنّث ( الغَضِيض ) است . غَطَّ - - غَطَّاً الشيءَ في الماء : آن را در آب فرو برد ، - - غَطَّاً ه : آن را سخت فشرد ، - - غَطِيطاً النّائمُ : شخص خفته در خواب خور خور كرد ، - البعيرُ : شتر غُريد و دهانش كف كرد . غَطَا - - غَطْواً و غُطُّوّاً [ غطو ] الماءُ و غيرُه : آب و جز آن به بالا آمد و بلند گرديد ، - اللَّيلُ : تاريكى شب همه چيز را فرا گرفت ، - الشَّيءَ : آن چيز را پوشانيد و پنهان كرد . غَطَى - - غَطْياً [ غطى ] الليلُ : شب تاريك شد ، - الماءُ : آب بسيار شد ، - الشَّجرُ : شاخه‌هاى درخت كشيده شد ، - الشَّيءَ وَعَلَى الشَّيء : آن را پنهان كرد و بالا برد ، - الشَّبابُ : جوانى به حد اعلا رسيد . غَطَّى - تَغْطِيَةً [ غطو ] الشيءَ : آن را پنهان كرد و پوشانيد . الغِطَاء - ج أَغْطِيَة [ غطو ] : روپوش ، روانداز . الغِطَاس - عند النصارى : از اعياد مسيحيان است . الغَطَّاس - آنكه به قعر آب فرو رود ، غواص ، پرندهء آبى كه بنام ( الغوّاص ) معروف است . الغِطْرَاف - ( ج ) غَطَارِفَة - و غَطَاريف [ غطرف ] : جوان خوش بيان و خوش برخورد ، دست باز و سخاوتمند ، زيبا ، مهتر . غَطْرَسَ - غَطْرَسَةً [ غطرس ] الرجُلُ : آن مرد بر همگنان خود برترى جوئى و تجاوز كرد ، - على فلانٍ : بر او تكبر نمود ، - بالشَّيءِ : از آن چيز در شگفتى قرار گرفت ، - ه : او را خشمناك كرد . الغِطْرِس - ج غَطَارِس : متكبر ، خود بزرگ بين . الغِطْرُوف - [ غطرف ] : مترادف ( الغِطْرَوْف ) است . الغِطْرَوْف - [ غطرف ] : جوان زيرك و ظريف ، زيبا روى . الغِطْرِيس - ج غَطَارِيس [ غطرس ] : مترادف ، ( الغِطْرِس ) است . الغِطْرِيف - ج غطارِفَة و غَطاريف [ غطرف ] : مترادف ( الغِطرَاف ) است ، - ج غَطَاريف ( ح ) : جوجهء باز ، مگس . غَطَسَ - - غَطْساً في الماء : در آب فرو رفت ، - ه فى الماء : او را در آب فرو برد ، - فى الإِناء : دهان خود را در جام گذاشت و از آن آب نوشيد . غَطَّسَ - تَغْطِيساً [ غطس ] ه في الماء : او را به داخل آب فرو برد . غَطْغَطَ - غَطْغطَةً [ غطغط ] تِ القِدْرُ : جوشش ديگ شدت يافت ، - البَحرُ : موجهاى دريا بالا رفت و بسيار شد ، - النَّومُ على فلانٍ : خواب بر او چيره شد . الغَطْرَفَة - [ غطرف ] : خود بزرگ بينى ، خودپسندى . الغَطُوس - آنكه در جنگ پيش قدم شود و بر دشمن آن چنان كه آب را بشكافد بتازد . الغُطَيْطَة - [ غطَّ ] : مرادف ( الضَّباب ) است . اين كلمه در زبان متداول رايج است . غَفَّ - غَفّاً [ غفّ ] الطائرُ عند العامَّة : پرنده بر زمين افتاد ، اين كلمه سريانى است . غَفَا - - غَفْواً و غُفُوّاً [ غفو ] : كمى خوابيد ، چُرت زد . الغُفَار - موهاى ريز كه بر گردن و صورت و پَسِ گردن و مانند آن برآيد . الغِفَار - علامتى در چهره و گونه . الغَفَّار - مُرادف ( الغَفُور ) است . الغِفَارَة - پوشش بر روى هر چيزى ، روسرى زنان ، نوعى زِره كه جنگجو زير كلاه و عمامه خود پوشد . الغَفَّارَة - مؤنّث ( الغَفّار ) است ، جبّه يا ردائى فراخ كه احبار يهود در معابد خود بر دوش افكنند . غَفَرَ - غَفْراً و غَفِيراً و غَفِيرَةً و غُفْراناً و مَغْفِرَةً و غُفُوراً لَه الذنْبَ : گناه او را بخشيد ، - غَفْراً الشَّيء : آن چيز را پنهان كرد ، - الشَّيبَ بِالْخِضَاب : سفيدى موى را با رنگ و خضاب پنهان كرد . غَفَّرَ - تَغْفِيراً [ غفر ] الرجُلَ : آن مرد « غَفَرَ اللَّه لَه » گفت ، - الشَّيءَ : آن چيز را پوشانيد و پنهان كرد . الغَفْر - چين و پرز جامه ، موى نرم و تازه كه بر گردن و زير چانه و يا پشت گردن و مانند آن درآمده باشد . الغَفَر - مرادف ( الْغَفْر ) است ، گياه ريز و كوچك . الغَفِر - مردى كه موى نرم و ريز بر پُشت گردن و چهره و مانند آن داشته باشد . الغُفْرَة - آنچه كه با آن چيزى را بپوشانند . غَفَلَ - - غُفُولًا و غَفْلَةً و غَفَلًا عنه : از آن غفلت كرد و آن را رها نمود . غَفَّلَ - تَغْفِيلًا [ غفل ] ه : او را غافل كرد يا غافل ناميد ، - الشَّيءَ : آن را پنهان كرد . الغُفْل - ج أَغْفَال : تير قمار و ستور و جز آن كه بىنشان و علامت باشد ، آنكه حسب و نسب ندارد ، آنكه از خير و شر او اميد و يا بيم نباشد ، - مِنَ الشُّعراءِ : شاعر گمنام ، - مِنَ الشِّعر : شعرى كه سراينده اش معلوم نباشد ، - مِنَ الكُتُب : كتابى كه نام مؤلَّف نداشته باشد ، - مِنَ الأَرْض : زمينى كه در آن ساختمان نباشد ؛ « نَعَمٌ اغْفَال » : شترانِ بىنشان . الغَفَل - مص ، فراخى در زندگى . الغُفْلان - به معناى ( الغَافِل ) است ، غفلت كردن . الغَفْلَان - مترادف ( الغَافِل ) است . الغَفْلَة - مص ، عدم توجه و ناآگاهى ؛ « موتُ الغَفْلة » : سكته ، مرگ ناگهانى ؛ « على غَفْلَةٍ او عَلى حينِ غَفْلَةٍ » : ناگهانى ، بدون اطلاع قبلى . الغَفْوَة - [ غفو ] : اسم مرة از ( غَفَا ) است ، خواب سبك و چرت زدن . الغَفُور - بسيار آمرزنده ، از نامهاى خداوند متعال مىباشد . غَفِىَ - - غَفْيَةً [ غفو ] : چُرت زد ، كمى خوابيد .