فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

582

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

روغن مالى شده باشد ، بچهء آهو ، شخص . الطَّلَا - ج أَطْلَاء و طِلَاء و طُلِيّ و طِلْيان و طُلْيان [ طلو ] : بچه آهو موقعى كه متولد مىشود ، هر چيز كوچكى . الطُّلَاء - [ طلي ] : پوست نازكى كه بر روى خون قرار دارد . الطِّلَاء - [ طلي ] : قطران ( ابهل ) ، هر چه كه با آن ماليده و يا روكش شود ، جوشاندهء آب انگور كه دو ثلث آن بخار شده باشد ، كنايه از شراب نيز مىباشد . الطَّلَائِع - پيش قراولان ، نشانه‌هاى حوادثيكه بوجود مىآيد ؛ علامات ، آغاز هر چيزى . الطَّلَّاب - آنكه چيزى را به اصرار بخواهد . الطُّلَاة - ج طُلىً [ طلي ] : گردن . الطَّلَّاسَة - پارچه اى كه با آن نوشتهء لوح را پاك كنند . الطُّلَاطِلَة - [ طلطل ] : گوشت زائد لوزه كه در گلو آويخته است و در زبان متداول آن را ( طَنطَلَة ) نامند . الطَّلَّاع - اسم مبالغه از ( الطَّالِع ) است ، - الَى التَّعَرُّف : آنكه علاقهء بسيار در شناختن و آگاهى يافتن دارد . الطَّلَاق - طلاق ، متاركهء زن و شوهر . الطَّلَّاق - آنكه بسيار طلاق دهد . الطَّلَاقَة - مص ، « طلاقةُ الوجه » : گشاده رويى ؛ « طَلاقَه اللِّسَان » : فصاحت و بلاغت در سخن . الطَّلَالَة - [ طلّ ] : مص ، خورسندى ، قيافهء زيبا ، حالت خوش ، برازندهء از هر چيزى . الطُّلَاوَة - [ طلو ] : مرادف ( الطَّلاوة ) است ، چيزيرا كه مالش و يا روكش دهند . الطَّلَاوَة [ طلو ] : زيبايى و خوشحالى ، سحر و جادو ، بقيهء غذا در دهان ، پوسته ى روى شير و يا خون . الطِّلَاوَة - [ طلو ] : مرادف ( الطَّلاوَة ) است . الطُّلَايَة - [ طلي ] : آنچه كه با آن مالش و يا روكش داده شود . طَلَبَ - - طَلَباً الشيءَ : چيزى را براى گرفتن طلب كرد ، - الَيْه : آن را خواست ، - ه الَى الْمُبارَزَةَ : او را به مبارزه دعوت كرد ، - فُلَانَة : آن زن را عقد كرد ، - بِدَمِ فُلانٍ فُلاناً : كوشيد تا انتقام فلانى را از فلان كس بگيرد . الطَّلَب - مص ، بحث ، كالاى مورد خريد ؛ « الْعَرْضُ وَالطَّلَبُ » : عرضه و تقاضا ، - ج طَلَبَات : دعوت ، اصرار و التماس ، درخواست ، چيزى را خواستن ، سفارش كالا دادن ؛ « بِنَاءً عَلَى طَلَبِه » : بنا به خواستهء او ؛ « تَحْتَ طَلَبِه » : در اختيار و تصرّف او مىباشد . الطَّلْبَة - اسم مرّه از ( طَلَبَ ) است ، دعا و مناجات . الطِّلْبَة - اسم است از ( المطالبة ) ، گونه طلب ، آنچه كه مورد طلب باشد . الطَّلِبَة - آنچه كه خواسته شود . الطَّلَبِيَّة - آنچه از كالا يا متاع كه خريدار اعم از تاجر يا مصرف كننده آن را بخواهد . الطَّلَّة - [ طلّ ] : اسم مرّه از ( طَلَّ ) است ، مؤنث ( الطَّلّ ) به معناى زيباى معجب است ، باغ كه شبنم آن را خيس كرده باشد ، بوى خوش ، مي گوارا ، فراخ در زندگى و خوردن و پوشيدن . طَلَحَ - - طَلَاحاً : آن چيز فاسد شد ، متضاد ( صَلُحَ ) است . الطَّلْح - ( ن ) : درخت بزرگى از گونهء خارداران است كه معمولًا خوراك شتران است ، - ( ن ) : درخت موز ، شكوفهء خرما . الطَّلِح - « مكانٌ طَلِحٌ » : جائى كه در آن درخت طلح بسيار باشد . الطَّلْحَة - ( ن ) : مفرد ( الطَّلح ) است . الطَّلِحَة - « أَرْضٌ طَلِحَةٌ » : زمينى كه در آن درخت طلح بسيار باشد . الطَّلْحِيَّة - ج طَلَاحِيّ : يك برگ كاغذ ، در زبان متداول به آن ( طَرْحيّة ) گويند اين كلمه آرامى است . طَلَسَ - - طَلْساً البصرُ : چشم نابينا شد ، - الكِتَابَة : نوشته را پاك كرد ، - ه بالدّهان و نحوه عند العامّة : آن چيز را روغن ماليد . طَلِسَ - - طَلَساً : رنگ آن چيز تيره و مايل به سياهى شد . طَلُسَ - - طُلْسَةً : مرادف ( طَلِسَ ) است . طَلَّسَ - تَطْلِيساً [ طلس ] الكتابةَ : نوشته را پاك كرد . الطَّلْس - مص ، جامهء سياه . الطَّلْس - ج أَطْلَاس : صفحهء پاك شده ، جامهء چرك . الطُّلْسَة - مص ، و - ج طُلَس : تيرهء مايل به سياهى ، ابر نازك . الطِّلَسْم - ج طَلَاسِم : نوشته‌هاى سحرآميز و افسونگر . اين كلمه يونانى است . الطِّلَّسْم - ج طِلَّسْمات : مرادف ( الطِّلَسْم ) است . طَلَعَ - - طُلُوعاً و مَطْلَعاً و مَطْلِعاً الكوكبُ و نحوُه : ستارهء آسمان و مانند آن روشن و آشكار شد ، - عَلَيهم : به آنان روى نمود ، - عَنْهم : از آنها دور شد ، - - طُلُوعاً النّخلُ : طلع نخل خرما آشكار شد ، - الجبَل : بالاى كوه رفت ، - المكانَ : به آن جاى رسيد ، - البلادَ : عازم آن كشور شد ، - من البلاد : از كشور خارج شد ، - على الأَمْر : آن امر را دانست . طَلِعَ - - طُلُوعاً : مرادف ( طَلَعَ - ) است . طَلَّعَ - تَطْلِيعاً [ طلع ] النخلُ : شكوفهء درخت خرما برآمد ، - الْكَيْلَ : پيمانه را پُر كرد . الطَّلْع - مقدار ؛ « الْجَيْشُ طَلْعُ أَلْفٍ » : شمارهء لشكر يكهزار نفر است . جا و مكان ، جايگاه بلند براى ديده بانى ، - « مِنَ النّخل » : شكوفهء درخت خرما ، ميوهء تازهء نخل خرما . الطِّلْع - جا و مكان ، مكان بلندى كه در آن ديده بانى مىشود . الطَّلْعَة - مصدر مره از ( طَلَعَ ) است ، ديدن ، گردنهء كوه . الطُّلَعَة - « امرأَةٌ طُلَعَةٌ » : زنِ بسيار چشم چران . الطَّلَعَة - آنكه همواره به دنبال كسب خبر و معلومات و آگاهى باشد . طَلَقَ - - طَلْقاً الشيءَ فلاناً : آن چيز را به او