فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
522
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
الشِّرَاء - ج أَشْرِيَة [ شري ] : خريد ، فروش ؛ « قُوَّة الشِّرَاءِ » : قوّه ى خريد . توازن بين نيروى خريد و درآمد شخص . الشَّرَاب - ج أَشْرِبَة : بر هر نوشيدنى اطلاق مىشود . الشَّرَّاب - آنكه بسيار نوشد . الشَّرَابَانيّ - شربت فروش ، سازنده ى شربت . الشَّرَّابَة - مؤنث ( الشرَّاب ) است ، - ج شَرَارِيب : منگوله ى كلاه و جز آن . الشَّرَابيّ - به معناى ( السقَّاء ) است : بسيار نوشاننده . الشُّرَاة - [ شري ] : خوارج . الشَّرَار - [ شرّ ] : جرقه ى آتش . الشَّرَارة - واحد ( الشرَار ) است . الشِّرَاس - سريش ، چسب . الشَّرَاشِر - [ شرشر ] : بارها و سنگينىها ؛ « شَرَاشِرُ الذَّنَبِ » : اطراف و كنارههاى دم . الشِّرَاع - ج أَشْرِعَة و شُرُع : هر چيزى كه برافراشته شود ، بادبان كشتى ، گردن شتر ، زه بهنگام بسته بودن ؛ « رَجُلٌ شِرَاعُ الأَنْفِ » : مردى كه داراى بينى دراز است . الشَّرَّاع - فروشنده ى كتان بسيار خوب . الشِّرَاعَة - دليرى ، شجاعت . الشِّرَاعِيَّة - « سفينةٌ شِرَاعِيَّةٌ » : كشتى كه داراى بادبانى است . الشَّرَّاق - ( ب ) : روزنه كه از آن نور و هوا داخل اطاق مىشود . اين تعبير در زبان متداول رايج است . الشِّرَاك - ج أَشْرُك و شُرُك : بند كفش ، گياه و علف . الشَّرَّان - [ شرّ ] ( ح ) : حشراتى همانند پشه مىباشند كه چهره ى انسان را نمىخراشند . الشَّرَّانَة - ( ح ) : واحد ( الشرَّان ) است . الشَّرَانِق - پيلههاى كرم ابريشم . نام ديگر آنها ( الفَيَالِج ) و مفرد آن ( فَيْلَجَة ) است كه مرادف ( الصلَّج ) و مفرد آن ( صُلَّجة ) مىباشد ، پوست مار كه انداخته باشد . الشَّرَاهَة - اسم است از ( الشَّرِه ) : آزمندى و حرص . الشُّرَأْبِيبَة - [ شرب ] : اسم است از ( اشْرَأبَّ ) : گردن كشيدن و نگاه كردن . شَرَب - - شَرْباً الكلامَ : سخن را دانست . شَرِبَ - - شُرْباً و شَرْباً و شِرْباً و مَشْرَباً و تَشْرَاباً الماءَ : آب نوشيد ، سيراب شد ، - اللِفَافَة : سيگار كشيد ؛ « اكَلَ عليه الدَّهرُ و شَرِبَ » : روزگار او را نابود كرد . شَرَّبَ - تَشْرِيباً ه : وى را نوشانيد ، - قصبُ الزَّرْعِ : آب درون نهالهاى كشت روان شد ، - القِرْبةَ : آب و گل در مشك ريخت تا آب مشك خوشبو و خوشطعم شود ، - السُّنْبُلُ الدقِيقَ : خوشه ى گندم به آرد رسيد . الشَّرْب - مص ، جمع ( الشَّارِب ) است . الشِّرْب - مص ، - ج اشْرَاب ، آب آشاميدنى ، سهميه ى آب ، زمان نوشيدن ، آبشخور . الشُّرْبَة - مقدار آب براى آبيارى كشت ، سرخي گونه . الشَّرْبَة - يك بار نوشيدن ، آب را يك جا آشاميدن ، - ( طبّ ) : داروى مسهل است . الشُّرَبَة - بسيار نوشنده . الشَّرَبَة - ج شَرَب و شَرَبَات : بسيار نوشيدن ، سختى گرما ، تشنگى . الشَّرَبَّة - زمين گياه دار كه در آن درخت نباشد ، كنار دره ، راه و روش . الشَّرْبَش - پر ز جامه . الشَّرْبِينِ - ( ن ) : درختى است زيبا از تيره ى صنوبريها بسان سرو ولى از آن سرخرنگتر و خوشبوتر و برگهايش پهنتر است . اين درخت در مناطق مديترانه مىرويد و معمولًا در باغچهها كشت مىشود . از اين درخت مايع قطران بدست مىآيد و داراى چوبى بسيار خوب است . الشَّرَّة - [ شرّ ] : مؤنّث ( الشرّ ) براى تفضيل است ؛ « هي شَرَّةُ النّسَاءِ » : او بيش از ساير زنان شرّ است . الشِّرَّة - [ شرّ ] : مترادف ( الشرّ ) است ، خشم و غضب ، نشاط ؛ « شِرَّةُ الشَّبَابِ » : نشاط جوانى ، بىخيالي ، آز و حرص . شَرِثَ - - شَرَثاً الرجُلُ : پشت دست او از سرما سفت شد و شكاف برداشت ، - تْ يَدُه : پشت دست او از سرما و مانند آن سفت شد و تركيد ، - تِ النعلُ : كفش شكافته شد . الشَّرْث - هر چيز كهنه و فرسوده . الشَّرِث - آنكه پشت دست او از سرما سفت شده و ترك برداشته است ، - من السيُوفِ وَالأَسِنَّة : شمشير و نيزه ى تيز . الشَّرْثَة - كفش كهنه . شَرَجَ - - شَرْجاً : دروغ گفت ، - الشيءَ : آن چيز را جمعآورى كرد ، - الشَّرَابَ بالمَاءِ : شراب را با آب آميخت ، - الحِجَارةَ : سنگها را روى هم چيد و بهم چسبانيد ، - الخَرِيطَةَ : گوشههاى كيسه را بر روى هم محكم بست . شَرَّجَ - تَشْرِيجاً الحجارةَ : سنگها را چيد و بهم چسبانيد ، - الخرِيطَةَ : گوشههاى كيسه را بر روى هم محكم بست ، - الثَوبَ : جامه را با نخ كوك زد . اين تعبير در زبان متداول ( سَرَّجَ ) گويند . الشَّرَج - ج أَشْرَاج : به معناى ( العُرَى ) است و اسم جنس است ، شكاف كمان ، جاى فراخ در دره . شَرَحَ - - شَرْحاً اللحمَ : گوشت را بريد و قطعه قطعه كرد ، - الكَلامَ : سخن را توضيح داد و فهمانيد ، - المَسْأَلةَ : مسأله را حل كرد ، - الشيءَ : آن چيز را باز كرد ، فراخ كرد ، حفظ كرد ، - الى الشيءِ : در آن چيز اظهار تمايل و رغبت كرد ، - صَدْرَه لِلشَّيءِ و بِالشَيءِ : دل او را براى آن چيز شادمان كرد . شَرَّحَ - تَشْرِيحاً الشيءَ : آن چيز را پاره و از هم جدا كرد ، آن چيز را باز و نمايان كرد ، - التينَ : انجير را چيد و در آفتاب نهاد تا خشك شود . اين تعبير در زبان متداول رايج است ، - قِطْعَةَ اللَّحْمِ : پاره ى گوشت را نازك كرد . الشَّرْح - مص ، - ج شُرُوح : شرح . اين واژه ضد ( المَتْن ) است ، تعليق بر متن . الشَّرْحَة - يك پاره گوشت .