فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

490

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

افتاد ، - الحرُّ : گرما روى آورد و رسيد ، - الحرُّ عَنَّا : گرما از ما روى برتافت و رفت ، - النجمُ : ستاره غروب كرد ، - على ضَالَّتِه : گمشده ى خود را پيدا كرد ، - القومُ اليَّ : آن قوم بر من وارد شدند ، - الولدُ من بطن امِّه : بچه از شكم مادر بيرون شد ، - فى الكَلَامِ : در سخن اشتباه كرد ، - في يَدِه : پشيمان شد ؛ « سَقَطَ مِنْ عيني » : نزد من بى اهميت شد و از چشمم افتاد . سُقِطَ - في يده : اشتباه كرد و خطا رفت ، پشيمان شد ، سرگردان شد . السُّقْط - بچه ناتمام كه از شكم افتاده يا بچه اى كه از شكم مادر مُرده بيرون آيد . السَّقْط - مترادف ( السُّقْط ) است ، شبنم يا برف ، پست و فرومايه ، « سَقْطُ المتاع » : متاع سقط و خرده كه كم ارزش باشد . السِّقْط - مترادف ( السُّقْط ) است ، بال پرنده ، گوشه ى ابر كه فرو افتاده به نظر رسد ، گوشه ى خيمه و كنار آن . السَّقَط - ج أَسْقَاط : آنچه كه در آن سود يا خيرى نباشد ، كالاى پست و نامرغوب ، رسوائى ، لغزش در نوشتن و گفتن و حساب كردن . السَّقْطَة - لغزش ، زمين خوردن ، راندن سخت . السَّقَطِيّ - ج سَقَطِيُّون : خُرده فروش ، سقط فروش . سَقَفَ - - سِقِّيفَى : اسْقف شد ، - سَقْفاً البيتَ : براى خانه سقف ساخت . سَقِفَ - - سَقَفاً : بلند و خميده شد ، - الرّجلُ : پاى به سمت راست خود كج شد . سَقَّفَ - تَسْقِيفاً ه عليهم : او را بر آنها اسْقف تعيين كرد ، - البَيْتَ : براى خانه سقف ساخت . السَّقْف - ج سُقُوف من البيت : سقف خانه ؛ « سَقْفُ الحَلْقِ » : سقف دهان . السَّقْفَاء - مؤنث ( الأَسْقَف ) است . السَّقْلَب - ج سَقَالِيَة : نژادى از مردم . السَّقْلَبِيّ - واحد ( السَّقْلَب ) است . سَقِمَ - - سَقْماً و سُقْماً و سَقَاماً و سَقَامَةً : بيمار شد يا بيمارى او طول كشيد . سَقُمَ - - سَقْماً و سُقْماً و سَقاماً و سَقامَةً : مترادف ( سَقِمَ ) است . سَقَّمَ - تَسْقِيماً ه : او را بيمار كرد . السُّقْم - ج أَسْقَام : بيمارى . السَّقَم - ج أَسْقَام : مترادف ( السُّقْم ) است . السَّقِم - بيمار يا آنكه بيماريش طول كشد . السَّقَنْقُور - ( ح ) : سقنقور . اين جانور تيره اى از خزندگان است كه در مناطق گرمسيرى زندگى مىكند و از نظر حجم بزرگتر از سوسمار است و داراى دمي كوتاه است نام ديگر آن ( التِّمْسَاحُ البَرّي ) است . اين واژه يونانى است . السُّقُوط - افتادن و فرود آمدن . السَّقُوط - مترادف ( السَّاقِط ) است . سُقِيَ - [ سقي ] قلبُه عداوةً : دِل او از دشمنى سيراب شد ، - بَطْنُه : در شكم او آب گرد آمد . السَّقْي - ج أَسْقِيَة : آبى كه بر اثر بيمارى در شكم گرد آيد ؛ « سَقياً لِفُلانٍ » : دعاى خوبى است كه درباره ى كسى كنند و معناى آن ( سَقَاه اللَّه سَقْياً ) است كه به معناى خداوند او را سيراب كند مىباشد . السِّقْي - ج أَسْقِيَة : مترادف ( السَّقْي ) است ، آنچه كه با آن كشت يا زمين را آبيارى كنند ، سهميه ى آب ؛ « كم سِقْيُ ارْضِكَ » : سهميه آب زمين تو چقدر است ، يك پاره ابر . السَّقِيّ - نخل خرما يا پاپيروس ، كِشت كه با آب رودخانه آبيارى شود ، ابر پر باران . السُّقْيَا - اسم است از ( السَّقي و الاسْتِسْقاء ) . سُقْياً - [ سقي ] لفلانٍ : دعاى خيرى است در حق كسي و تقدير آن ( سَقَاه اللَّه سُقْياً ) است كه به معناى خداوند او را سيراب كند مىباشد . السَّقِيط - آنچه از برف و مانند آن كه فرو ريزد ، گول ، نادان ، كم عقل . السِّقِيطَة - مؤنث ( السَّقِيط ) است براى مرد احمق و كم عقل . السَّقِيف - ج سُقُف و سُقْف : مترادف ( السَّقْف ) است . السَّقِيفَة - ج سَقَائِف : هر لوحه يا سنگ پهنى كه با آن بتوان سقف ساخت ، هر ساختمان سقف دارى كه در آن بالكن آشكار و مانند آن سازند ، رشته ى باريك و دراز از طلا و يا نقره ، دنده ى شتر ؛ « هَدَمَ السَّفَرُ سَقَائِفَ البَعِيرِ » : مسافرت دنده‌هاى شتر را دردمند كرد . السَّقِيم - بيمار ؛ « كلامٌ سَقِيمٌ » : سخن نادرست ؛ « مَكَانٌ سَقِيم » : جاى ترسناك . سَكَّ - - سَكَّاً [ سك ] البابَ : درب را بست ، درب را با گيره ى آهن بست ، - أُذُنَيْه : دو گوش او را بريد يا از بيخ بركند ، - العُمْلَةَ : سكه ى نقدينه را ضرب زد ، - البِئْرَ : چاه را كند ، - النَّعَامُ ما فِى بَطْنِه : شتر مرغ آنچه كه در شكم داشت به نرمى بيرون ريخت ، - سَكَكاً : داراى گوش كوچك شد . السُّكّ - ج سِكَاك و سُكُوك : راه بسته ، چاه دهانه تنگ ، زره تنگ حلقه . السَّكّ - ج سِكَاك و سُكُوك : مترادف ( السُّكّ ) است ، ميخ . السَّكَّاء - زره تنگ حلقه و ريزباف . السُّكَات - ( طب ) : بيمارى خاموشى و سكوت كه بيمار نتواند سخن گويد ، - مِنَ الحَيَّاتِ : مارى كه تا نگزد آن را احساس نكنند . السُّكَاتَة - من الجواب : پاسخ قاطع و خاموش كننده . السَّكَّار - سازنده و فروشنده ى نوشابه‌هاى الكلي . السَّكَّاف - سازنده و دوزنده ى كفش و نعلين ، كفاش . السِّكَافَة - كفاشى . السُّكَاك - [ سكّ ] : هواى بالاى زمين ، جاي پَر بر روى تير . السَّكَّاك - آنكه سكَّه نقدى ضرب زند ،