فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
443
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
الرَّمْزِيَّة - مذهبى ادبى و هنرى است كه معانى را با رمز و اشاره بيان مىكند . رَمَس - - رَمْساً هُ : او را پوشانيد و دفن كرد ، - القبرَ : در گور خاك ريخت و آن را با زمين برابر كرد ، - الخبرَ : خبر را پنهان داشت ، - هُ بِالحَجَر : سنگ بر او انداخت . الرَّمْس - مص ، - ج رُمُوس و ارْمَاس : قبرى كه مساوى با زمين بوده و از آن بلندتر نباشد ، خاك گور ، صداى پنهان و آهسته . رَمَشَ - - رَمْشاً الشيءَ : آن چيز را با نوك انگشتان گرفت ، - تِ الغَنَمُ : گوسفندان كمى چريدند ، - تِ العَينُ : چشم كمى تكان خورد . اين تعبير در زبان متداول رايج است . الرُّمْش - سفيدى در ناخن نوجوانان . الرَّمْش - يك شاخه از ريحان و مانند آن ؛ « رَمْشُ الْعَين » : پلك چشم . الرَّمَش - پيچيدهگى در بيخ مُژههاى چشم ، - ( طب ) : سرخى چشم با ريزش آب از آن . الرَّمْشَاء - مؤنث ( الأَرمَش ) است ؛ « ارْضٌ رَمْشَاء » : زمين پر از گياه . رَمِصَ - - رَمَصاً تْ عِينُهُ : از چشم او چركى روان شد ، - الرّجُلُ : در چشم آن مرد قيح و چركى پديد آمد . الرَّمَص - مص ، چركى سفيد رنگ كه در مجراى اشك چشم پديد مىآيد . الرَّمْصَاء - مؤنث ( الأَرْمَص ) است . رَمِض - - رَمَضاً النهارُ : گرماى روز سخت شد ، - تِ الشمسُ : خورشيد بر روى ريگ و جز آن سخت تابيد ، - الرَّجُلُ : گرمى زمين گامهاى او را سوزانيد ، - الطَائرُ : درون پرنده از تشنگى داغ شد ، - تْ عينُهُ : چشم او گرم شد و به سوزش افتاد ، - للأمرِ : در آن امر از شدت خشم بر افروخته شد . الرَّمَض - مص ، گرماى سخت تابستان ، باران قبل از فصل پاييز كه بر روى زمين گرم فرود آيد . الرَّمْضَاء - سختى گرما ، زمينى كه از سختى تابش خورشيد بسيار گرم شده باشد . رَمَضَانُ - ماه نهم از سال قمرى است كه ميان ماه شعبان و شوال است تعداد روزهاى اين ماه معمولًا ( 30 ) روز است و مسلمانان در اين ماه روزه مىگيرند . الرمَضِيّ - من السحاب و المطر : ابر يا باران پايان تابستان و آغاز پائيز . رَمَقَ - - رَمْقاً [ رمق ] هُ : نگاه سستى به او كرد ، به او بسيار نگريست . الرَّمِق - « عيشٌ رَمِقٌ » : زندگى سخت و تنگ . رَمَّقَ - تَرْمِيقاً : به او بسيار نگريست و چشم دوخت ، - العَملَ : آن كار را خوب انجام نداد ، - هُ بِالشيءِ : رمق او را با آن چيز گرفت و نگهداشت ، - الكَلَام : سخن را تلفيق كرد و نادرست گفت . الرَّمَق - ج أَرْمَاق : بقيهى زندگى ؛ « على آخر رَمَقٍ » : تا آخرين رمق يا نفس قبل از مرگ ، - من العيشِ : روزى اندك يا بخور و نمير ؛ « سَدَّ رَمَقَ الجَائِع » : گرسنه را با اندك غذائى از مرگ بازداشت . الرُّمْقَة - من العيش : معيشت اندك كه جان را نگهدارد و رفع نياز كند . رَمَلَ - - رَمْلًا الطعامَ : در غذا ريگ انداخت ، - النسيجَ : پارچه را نازك بافت ، - السريرَ : تخت را با جواهر و مانند آن زينت و آرايش كرد ، - الكلامَ : سخن را به دروغ گفت ، - الثوبَ بِالدَّم : پيراهن را خون آلود كرد ، - رَمَلًا و رَمَلَاناً و مَرْمَلًا : در راه رفتن شتاب كرد . رَمَّلَ - تَرْمِيلًا الخَطَّ : بر روى نوشته رمل يا ماسهى نرم ريخت ، - النَّسِيجَ : پارچه را نازك بافت ، - الثّوبَ بِالدَّم : پيراهن را خون آلود كرد ، - تِ المَرْأَةُ من زَوجها : آن زن بيوه شد . الرَّمْل - ج رِمَال و أَرْمَال : رمل ، ماسه ؛ « عِلْم الرَّمْل » : علم رمل كه با نوشتههاى روى رمل به مجهولات پى ببرند . و اين از خرافات است . الرَّمَل : فزونى در چيزى ، باران اندك ، خطهائى كه در پاى گاو وحشى مخالف با رنگ بدن آن وجود دارد ، بحرى است از شعر كه وزن آن : ( فَاعِلَاتُنْ فَاعِلَاتُنْ فاعِلُنْ ) است ، يكى از لحنهاى موسيقى است . الرَّمْلَاء - « سنةٌ رَمْلَاء » : سالِ كم باران و بى بركت ؛ « نَعْجَةٌ رَمْلَاء » : گوسفندى كه پاهاى آن به رنگ سياه و بقيهى اندام آن سفيد است . الرُّمْلَة - ج رُمَل و أَرْمَال : خط سياه : الرَّمْلَة - دانهى ريگ ، زمينى كه سطح آن را شن و ريگ پوشانده باشد . رَمَّمَ - تَرْمِيماً [ رمّ ] البناءَ : ساختمان را تعمير و نيكو كرد . الرِّمَم - [ رمّ ] : « حَبْلٌ رِمَمٌ » : طناب پوسيده . الرَّمُوح - « دابَّةٌ رَمُوحٌ » : ستور گزنده . الرَّمْي - [ رمي ] : مص ؛ « أُعْدِم رَمْياً بالرَّصَاص » : حكم اعدام نظامى دربارهى وى اجرا شد يا به ضرب گلوله اعدام گرديد ؛ « رَمْيُ المِطْرَقةِ » ( ا ح ) : گردان توپ كه آتش توپخانههاى خود را بر يك هدف فرو افكنند . الرَّمِيّ - ج أَرْمَاء و أَرْمِيَة و رَمَايَا [ رمي ] : ابر پر باران ، ريزش باران . الرَّمْيَة - [ رمي ] : اسم مرّه از ( رَمَى ) است . الرَّمِيَّة - ج رَمَايَا [ رمي ] : شكار انداخته شده . الرَّمِيس - آنكه سنگ بر او انداخته باشند . الرَّمِيم - [ رمّ ] : كهنه و پوسيده . رَنَّ - - رَنِيناً [ رنّ ] : آواز داد ، صداى خود را با گريه بلند كرد ، - تِ القوسُ : كمان آواز داد ، - الَيهِ : به او گوش فرا داد ، - لِكذا : به آن چيز سرگرم شد . رَنَا - - رُنُوّاً و رَنًا [ رنو ] اليهِ و لهُ : با نگاه آرام پيوسته وي را نگريست ، - عنهُ : از او غافل شد ، - الرجُلُ : آن مرد با چيرگى هوى و عشق به طرب آمد . رَنَّى - تَرْنِيَةً [ رنو ] : آواز خواند ، - الحُسْنُ فُلاناً : زيبائى فلانى را به شگفتى انداخت و او را به نگاه كردن وادار نمود ، - اليه : نزد او