فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

420

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

پيمان ، كشور . الرُّبَاح - مترادف ( الرُّبّاح ) است . الرَّبَاح - مترادف ( الرِّبْح ) است . الرُّبَّاح - ج رَبَابيح ( ح ) : بچه‌ى شتر ، - ( ح ) : بزغاله ، - ( ح ) : ميمون نر . الرَّبَّاض - فا ، شير . الرِّبَاط - واحد ( الرباطَات ) به معناى كراوات است ، - ج رُبُط : آنچه كه با آن چيز را بندند ، گروه اسبان ، دژ يا پناهگاه لشكريان ، دل . الرَّبَّاط - ( مو ) : آنكه تارهاى ابزار موسيقى را به هم پيوند دهد . الرِّبَاطَات - نوانخانه يا خانه‌هائى كه براى بينوايان سازند و وقف كنند . الرِّبَاطة - « رِبَاطةُ الجأْشِ » : دليرى ، دلاورى ، اطمينان دل و خاطر . رُبَاع - اين واژه معدول از ( ارْبَعَة ارْبَعَة ) است ؛ « اتَوا رُبَاعَ » : چهار تا چهار تا آمدند . اين كلمه با فتحه تلفظ مىشود . الرَّبَاع - حالت نيكو و فراخى . الرَّبَاعَة - زندگى خوش و نيكو و فراخ ، دارائى شخص كه با آن نيكو حال باشد ، رياست . الرِّبَاعَة - مترادف ( الرَّبَاعَة ) است . الرَّبَاعِي - ج رُبْع و رُبُع و رِبْعَان و رِبَاع و رُبَع و أرْبَاع : آنكه دندانهاى رباعيه‌اش افتاده باشد . الرُّبَاعِيّ - آنچه كه از چهار تا تركيب شده باشد ، - أو الشكل الرُّبَاعِيّ ( ه ) : شكل چهار ضلعى ؛ « مُؤْتَمَرٌ رُبَاعِيّ » : كنفرانسي كه شامل نمايندگان چهار دولت باشد . الرَّبَاعِية - ج رَباعِيَات : مؤنث ( الرُّبَاعيّ ) است ، دنداني كه ميان ثنايا و ناب است . الرَّبَالَة - بسيارى گوشت ؛ « ضَمُرَ بَعْدَ رَبَالةٍ » : پس از چاقى و پر گوشتى لاغر شد . الرُّبَّان - ج رَبَابِنة و رَبَابين [ ربن ] : ناخداى كشتى ، رئيس ملوانان ؛ « رُبّانُ كُلِّ شيءٍ » : بيشترين هر چيزى . الرُّبَّان - [ ربّ ] : گروه ، جماعت ؛ « اخَذَ الشيءَ بِرُبَّانِهِ » : همه‌ى آن چيز را گرفت . الرَّبَّان - [ ربّ ] : دسته و گروه ، جماعت . الرُّبَّانِيّ - ج رَبَابِنَة و رَبَابِين [ ربن ] : ناخداى كشتى ، رئيس ملوانان . الرَّبَّانِيّ - [ ربّ ] : نسبت به ( الرَّبّ ) است ، خداپرست و خداشناس ، دانشمند . الرَّبَّانِيَّة - مؤنث منسوب ( الرَّبَّانِي ) ست ؛ « الصَّلَاةُ الرَّبَّانِيَّة » : نماز ويژه مسيحيان . رَبَأَ - - رَبْأً [ ربأ ] : بلند شد و بالا رفت ، - على جَبَلٍ : بالاى كوه رفت ، - المالَ : مال را نگهدارى و نيكو كرد ، - القومَ و لِلْقومِ : براى آن قوم ديده‌بان يا نگهبان شد ؛ « ارْبَأْ بِهِ » آن را نگهدارى كن . ربَّبَ - تَرْبِيباً و تَرِبَّةً [ ربّ ] الولدَ : آن كودك را تربيت كرد تا اينكه به سن رشد و بلوغ رسيد ، - الدّهنَ : روغن را خوشبو كرد . رَبَتَ - - رَبْتاً الصبيَّ : آن كودك را پرورانيد . رَبَّتَ - تَرْبيتاً [ ربت ] على كَتِفِهِ : آهسته و با مهربانى بر روى دوش او زد ، - الصَّبِيَّ : آن كودك را پرورانيد ، كمى بر پشت آن كودك با دست خود زد تا بخوابد . الرَّبَّة - [ ربّ ] : مؤنث ( الرَّبّ ) است ، بُتى كه به گونه‌ى زن باشد مانند ( اللَّات ) ؛ « رَبَّةُ الشِّعْرِ » : عروس شعر ، الهام شعرى كه آن را در چهره‌ى زن خيال كنند . الرِّبَّة - ج أَرِبَّة و رِبَاب [ ربّ ] : گروه بسيار ، - ( ن ) : درخت خرنوب . رُبَّتَما - مترادف ( رُبَّ ) است . رَبِحَ - - رِبْحاً و رَبَحاً و رَبَاحاً في تجارتهِ : در كسب و تجارت خود سود برد . رَبَّحَ - تَرْبِيحاً هُ : به او سود رسانيد . الرَّبْح - ج أَرْبَاح : آنچه كه سود دهد . الرَّبَح - الرِّبْح : مترادف ( الرِّبح ) است ، - ( ح ) : بچه شتران كوچك و خُرد . الرَّبْداء [ ربد ] : مؤنث ( الأَرْبَد ) است ، ناپسنديده ؛ « دَاهِيَةٌ رَبْدَاء » : بلاى بد . الرُّبْدَة - تيره‌گى . رَبِذَ - - رَبَذاً : پاى او در راه رفتن و دست وى در كار سبك و چالاك شد . الرَّبِذ - آنكه پايش در راه رفتن و دستش در كار سبك و چالاك باشد . الرِّبْذَة - پارچه‌اى كه با آن زرگر ابزار و ساخته‌هاى خود را جلا دهد ، پاره پشمى كه با آن شتر را قطران مالند ، حلقه كه بر گوش يا گردن شتر آويزند ، سرپوش شيشه و بطرى . الرَّبْرَب - [ ربرب ] : گلَّه‌اى از گاوان وحشى . رَبَصَ - - رَبْصاً بهِ : براى او در انتظار خير يا شرّي شد كه بر او وارد شود ، در انتظار فرصت شد تا به او آسيب رساند . الرُّبْصة - انتظار ، بدست آوردن فرصت . رَبَضَ - - رَبْضاً و رُبُوضاً و رِبْضَةً تِ الدابَّةُ : ستور بر زمين فرو خوابيد . اين واژه به معناى ( بَركتِ الإبِلُ ) شتران خوابيدند و استراحت گرفتند نيز مىباشد ، - الأَسَدُ على فَريسَتِه و القِرنُ على قَرِينِهِ : شير بر روى شكار خود افتاد و پهلوان حريف خود را زير گرفت ، - - رَبْضاً و رُبُوضاً فلاناً أو المكانَ : فلانى را بر زمين افكند يا در آن مكان اقامت كرد . رَبَّضَ - تَرْبيضاً هُ بالمكان : در آن جاى او را ثابت كرد ، - الدَّوَابَّ : ستوران را در آغل جاي داد . الرَّبَض - ج أَرْبَاض : آغل گوسفندان ، خانه‌ى آن قوم ، خانه‌هائى كه در حومه‌ى شهر ساخته شده باشند ، سور يا ديوار گرد شهر ، آنچه كه منزل و مأوى و خانه و استراحتگاه مردم و اموال آنها باشد ، روده‌ها ، رسن جهاز شتر . الرَّبْضَة - من الأرض : زمين گود و فرو رفته . رَبَطَ - - رَبْطاً هُ : آن را بست و محكم كرد ، - هُ اللَّهُ على قَلْبهِ : خداوند دلِ او را پرتوان و شكيبا كرد ، - جَأْشُهُ : دل او نيرومند و سخت شد . الرَّبْط - مص ؛ « اهلُ الحَلِّ و الرَّبْط » : اولياء امور كه كارها را حلّ و فصل كنند ، آنان كه حكومت و قدرت را در اختيار دارند . الرُّبُط - اسبان كه بسته شوند و به آنها علوفه دهند .