فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

421

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

الرَّبْطَة - ج رَبْطَات : بسته ، دسته ، بقچه ؛ « رَبْطَةُ السَّاق » : بند جوراب ؛ « وِسَامُ رَبْطَةِ السَّاق » : يكى از نشانها يا آرمهاى انگلستان است . ربَعَ - - رَبْعاً : ايستاد و منتظر شد ، - بِالمكانِ : در آن مكان اقامت نمود ، - بِعَيْشِهِ : به زندگى خود راضى شد ، - عنهُ : از آن باز ايستاد ، - عليهِ : با او مهربانى كرد ، - الرَّجُلُ : آن مرد سنگ را با دست برداشت تا ميزان قوّه‌ي خود را بيازمايد ، فراخ و پُر نعمت شد ، - تِ الابلُ : شتران هر چهار روز يك بار آب خوردند ، - تْ عليه الحُمىَّ : هر چهار روز يك بار تب وى را فرا گرفت ، - رَبْعاً و ربوعاً الرَّبيع : بهار آمد ، - - ربعاً القومَ : با خود آن قوم چهل يا چهار نفر شدند ، يك چهارم دارائى آن قوم را گرفت ، - الحَبْلَ : ريسمان را با چهار نخ تافت . رُبعَ - الرجُلُ : آن مرد هر چهار روز يك بار به بيمارى تب دچار شد ، - القومُ : بر آن قوم يا آن زمين باران بهارى باريد . رَبَّعَ - تَرْبِيعاً البيتَ أو الحوضَ : خانه يا حوض را به شكل مربع ساخت . الرُّبْع - ج أَرْبَاع و رُبُوع : يك چهارم از هر چيزى . الرَّبْع - مرد ميان قامت كه نه دراز و نه كوتاه است ؛ « رَجُلٌ رَبْعٌ » : مرد ميان اندام ، - ج رِبَاع و رُبُوع و ارْبُع و ارْبَاع : خانه ، آنچه كه در اطراف خانه باشد ، كوى ، محلّ ، گروهى از مردم ، جاى آرامش و استراحت . الرِّبْع - سه روز بازداشتن شتران از آب و وارد كردن آنها به آب در روز چهارم ؛ « حُمَّى الرِّبْع » : تب نوبه كه سه روز قطع شود و روز چهارم باز گردد . الرُّبُع - ج أَرْبَاع و رُبُوع : يك چهارم از هر چيزى . الرُّبَع - ج رِبَاع و أَرْبَاع : بچه‌ى شتر كه در بهار زائيده شود . الرَّبَع - مرد ميان اندام كه نه دراز و نه كوتاه باشد ؛ « رَجُلٌ رَبَعٌ » . الرَّبْعَة - صندوقى كه در آن مُصحف قرار دهند ، - رَبْعَات و رَبَعَات ( براى مذكر و مؤنث ) : مرد يا زن ميان بالا . الرُّبَعَة - ج رُبَعَات و رِبَاع : مؤنث ( الرُّبَع ) است . رَبَقَ - - رَبْقاً هُ : آن را با رسن حلقه‌دار بست ، - هُ في الأمر : او را در آن كار افكند . الرِّبْق - رسن كه داراى گوشه‌ها بوده و هر گوشه حلقه‌اى داشته باشد . الرَّبْقة - ج رَبَق و رِبَاق و أَرْبَاق : رشته ، گوشه ، حلقه ، دسته . الرَّبْقَة - ج رِبَق و رِبَاق و أَرْبَاق : مترادف ( الرَّبْقَة ) است . رَبَكَ - - رَبْكاً الشيءَ : آن چيز را در آميخت ، - الرَّبِيكَة : غذاى خرما و روغن درست كرد ، - هُ : او را در گِل و لاى انداخت . رَبِكَ - - رَبَكاً : امر بر او درهم شد و چاره و حيله‌ى او سست گرديد . الرَّبِك - آنكه امر بر او درهم بر هم شده و حيله‌ى او سست گرديده است . الرَّبْل - ج رُبُول ( ن ) : درختى است بيابانى و خاردار كه زينتى است . الرَّبَل - ( ن ) : گياهى است بسيار سبز رنگ . الرَّبْلَة - ج رَبَلَات : گوشت بالاى ران ، هر گوشت ستبر و غليظ . الرَّبَلَة - ج رَبَلَات : مترادف ( الرَّبلة ) است . رُبَّما - به واژه‌ى ( رُبَّ ) مراجعه شود . رُبَّةَ - مترادف ( رُبَّ ) است . الرَّبْو - [ ربو ] ( طب ) : بيمارى تنگى نفس ، - ( طب ) : ورم درون بدن ، - ج أَرْبَاء : تپه يا زمين بلند ، نَفَس بلند ، گروه و جمعيت . الرَّبُوب - ج أَرِبَّة [ ربّ ] : مترادف ( الرَّبِيب ) است . الرَّبُوبِيّ - منسوب به ( الرَّبّ ) است . الرُّبْوَة - ج رُبًى و رُبِيّ [ ربو ] : هر زمين بلندى . الرَّبْوَة - [ ربو ] : زمين بلند يا پشته و تپه ، - ج رُبًى و رُبِيّ ، - ( ع ح ) : ده كَرّة كه يك ( مليون ) است ، و ( الكَرّة ) عبارت از يكصد هزار است ، - ( طب ) : ورم درون جسم . الرِّبْوَة - ج رِبًى [ ربو ] : گروهى انبوه در حدود ده هزار نفر ، مترادف ( الرُّبْوَة ) است . الرِّبُورتَاج - ج رِبُورتَاجَات : رِپُرتاژ يا گزارش تحقيقى در روزنامه‌اى . الرُّبُوع - [ ربع ] : كويها ، محله‌ها . الرِّبَوِيّ - [ ربو ] : منسوب به ( الرِّبا ) است و آن سودى است كه ربا خوار از بدهكار خود دريافت مىكند . رَبِيَ - - رَبَاءً و رَبِيّاً الولدُ : نشأت يافت ، پرورش يافت . الرَّبِّيّ - [ ربّ ] : منسوب به ( الرَّبّ ) است . الرَّبِيء - ج رَبَايَا [ ربأ ] : مترادف ( الرَّبِيئَة ) است . الرَّبِيئَة - ج رَبَايا [ ربأ ] : پيش قراولان سپاه ؛ « بَثُّوارَبَايَاهم » : ديده‌بانان خود را پيشاپيش فرستادند . الرَّبِيب - ج أَرِبَّة [ ربّ ] : پسرِ زن از مرد ديگرى ، شوهر مادرى كه فرزندى از شوهر قبلى داشته باشد . الرَّبِيبَة - ج رَبَائِب [ ربّ ] : دايه ، پرستار كودك ، زن مردى كه فرزندى از زن ديگر داشته باشد . الرُّبْيَة - [ ربو ] ( ح ) : گونه‌اى حشره . الرَّبِيح - « متجرٌ رَبيحٌ » : تجارتخانه‌ى سودده و پُر منفعت . الرَّبِيض - گوسفندان و شبانان كه در آغل گرد هم باشند ، جاى روده‌ها در شكم . الرَّبِيط - واحد ( الرُّبُط ) است ، بسته شده ، راهب يا زاهد ، حكيم و دانا ؛ « رَبِيطُ الْجَأْشِ » : مرد شجاع و دلير . الرَّبِيطة - ستور بسته شده . الرَّبِيع - ج رُبُع : يك چهارم ، يك جُزء از چهار جزء ، - ج ارْبِعَة و رِبَاع و ارْبِعَاء : فصل بهار ( فروردين ، ارديبهشت ، خرداد ) ، سبزه