فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
367
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
آسمانى كه از خط عمودى جاى معينى و دو قطب شمالى و جنوبى مىگذرد . و هنگامى كه خورشيد بر اين خط شعاع افكند نيمه روز مىگردد ؛ « خَطُّ المَسْرَى » ( ا ع ) : خط جنگى مسير موشكها از زمان پرتاب تا رسيدن و خوردن به هدف است ؛ « على خَطِّ مستقيم » : در يك جهت راست بدون كجى يا معوجى ؛ « على طول الخَطَّ » : تا پايان جهت و رسيدن به هدف ؛ « الخُطُوط البَحْرِيَّة » : راههاى دريائى ؛ « الخُطُوطُ الجَوِّيّة » : راههاى هوائى ؛ « الخُطُوطُ الأَمَامِيّة » : خطوط مقدم جبههى جنگ ؛ « خُطُوطُ الكفِّ » : خطهاى كف دست . الخِطَّ - ج خِطَط [ خطَّ ] : زمين باير و دست نخورده كه براى اولين بار كسى بر آن دست يابد ، آنچه از زمين كه شخص براى خود نقشه كشى كند . خَطَا - - خَطْواً [ خطو ] : ميان دو پاى خود را باز كرد و راه رفت ، - خُطوَاتٍ وَاسِعَة : پيشرفتهاى بسيار كرد ، در كار خود بسيار پيشرفت كرد . خَطَّى - تَخْطِيَةً الرجُلَ : آن مرد را وادار به خطا و اشتباه كرد . الخَطَاء - [ خطأ ] : خَطا . اين واژه ضدّ ( الصواب ) است ، گناه ، جرم . و گفتهاند كه بر غير عمد اطلاق مىشود . الخَطَّاء - [ خطأ ] : آنكه بسيار خطا و گناه كند . الخِطَاب - آنچه كه با ديگرى سخن گويند و ديگرى پاسخ دهد ؛ « فَصْلُ الخِطَابِ » : عبارتِ ( أمّا بَعْدُ ) است كه سخنران پس از حمد و ستايش خدا گويد ، خطابِ جدا كننده ميان حق و باطل است ، حُكمِ با دليل و مدرك است يا با سوگند ، فصاحت ؛ « خِطَابُ الترحِيب » : سخنى است كه بهنگام پذيرائى از ميهمانان بعنوان خوش آمد گوئى ايراد مىشود ؛ « خِطابُ العَرْشِ » : سخنان پادشاه بهنگام بازگشائى پارلمان يا مجلس . الخَطَّاب - آنكه بسيار خطاب كند ، آنكه در خطبه و سخنرانى تصرف كند . الخَطَّابَة - بسيار خطاب كننده . اين واژه كاربرد مذكر و مؤنث دارد ، زنى كه در ايراد خطبة تصرف كند . الخَطَّار - اسم مبالغه است در ( الخَاطِر ) ، طعنه زن با نيزه ، نيزه ، عطار ، روغنى است آميخته با عطر . الخَطَّاط - [ خطَّ ] : آنكه در فن نوشتن خط مختص باشد ، آنكه بسيار نويسد . الخُطَّاف - دزد ، - ( ح ) : نام پرندهايست سياه رنگ از تيرهى سنونوها كه داراى دو بال دراز و دو پاى كوتاه است . نام ديگر ( الخُطُّف ) است ، - ج خَطَاطِيف : آهنى است كه با آن چيز را كشانند يا ربايند ؛ « خَطَاطِيفُ السِّباعِ » : چنگال جانوران درنده . الخَطَّاف - اسم مبالغه است در ( الخَاطِف ) ، شيطان . الخِطَام - ج خُطُم : آنچه را كه در بينى شتر براى كشانيدن آن قرار دهند ، طنابى است كه بر گردن شتر نهند و سر آن را در بينى آن مهار كنند ، زه كمان . خَطِئَ - - خَطَأً [ خطأ ] : اشتباه كرد . اين واژه ضدّ ( اصَاب ) است ، - فى دِينِهِ : در دين خود چه از روى عمد و يا غير عمد راه خطا رفت ، - خِطْأً و خِطْأةً : گناه كرد . خَطَّأَ - تَخْطِيئاً و تَخْطِئَةً [ خطأ ] هُ : به او ( اخْطَأْتَ ) يعنى خطا كردى گفت ، وى را به گناه نسبت داد . الخَطْء - [ خطأ ] : خطاست و ضدّ آن ( الصّواب ) است ، گناه كه معمولًا غير عمدى باشد . الخِطْء - گناه . الخَطَأ - مترادف ( الخَطْء ) است ؛ « من الخَطَاءِ آن » : صحيح نيست كه . . . ؛ « اصلاحُ الخَطَاءِ » : غلط گيرى و تصحيح ؛ « الخَطَأَ المَطْبَعِيّ » : اشتباه چاپى . خَطَبَ - - خُطْبَةً و خَطْباً و خَطَابَةً : سخنرانى كرد ، براى شنوندگان خطبه خواند ؛ « خطبَ القومَ و فِى القَومِ » : براى آن قوم سخنرانى كرد ، - خَطْباً و خِطْبَةً و خِطِّيبَى الفَتَاةَ : آن دختر را نامزد خود كرد ، از او خواست تا با وى ازدواج كند ؛ « خَطَبَ وِدَّهُ » : با او دوستى كرد ، به وى نزديك شد . خَطُبَ - - خَطَابَةً : سخنران شد . الخَطْب - ج خُطُوب : حالت ، هر امر كوچك و يا بزرگى و اغلب بر كارهاى ناپسنديده اطلاق مىشود . الخِطْب - ج أَخْطَاب : مردى كه زنى را نامزد خود كند ، زن خطبه خوانده يا نامزد . الخُطْبَة - خطابه ، سخنراني ، خِطاب ؛ « خُطْبَةُ الكِتابِ » : مقدمهى كتاب ؛ « خُطْبَة الافْتِتَاح » : سخنرانى افتتاحيه بهنگام باز شدن دوره يا مدرسه يا جشن و مانند آنها . الخِطْبَة - مص ، تقاضاى ازدواج از زن ، زن عقد شده ، آنچه كه درخواست كنندهى ازدواج قبلًا به زن خطبه شده تقديم نمايد . الخُطَّة - ج خُطَط [ خطَّ ] : امر يا كار ؛ « فى رَأسِهِ خُطَّةٌ » : تصميم به كارى گرفته است ، امر مشكلى كه بدان راه نيابند ، قصد ، تصميم ، برنامه ، راه و روش ؛ « خطَّة العَمَل » : برنامهى كار ؛ طِبْقاً لِخُطَّةٍ مَرسُومَةٍ « : مطابق برنامهاى كه قبلًا تهيه شده است ، جهل ، خوى ، خصلت . الخِطَّة - ج خِطَط [ خطَّ ] : مترادف ( الخِطَّ ) است ، قصد ، تصميم ، برنامه ، راه و روش . خَطَرَ - - خُطُوراً الأمرُ لهُ : آن امر به انديشهى وى خطور كرد ، - الأَمْرُ بِبَالهِ و على و فى بَالهِ : آن چيز را پس از فراموشى به ياد آورد ، - - خَطَراناً و خَطِيراً تِ الحَوَادِثُ : پيشامدها حادث شد ، - فى مِشْيَتِهِ : در حالى كه دستهاى خود را بالا و پائين مىبرد راه رفت ، - بيده : دستهاى خود را بهنگام راه رفتن به جلو و عقب برد ، - بِسَيْفِهِ أو رُمحِهِ : شمشير يا نيزهى خود را با تكبر تكان داد ، - الرمحُ : نيزه تكان خورد ، - خَطْراً و خَطَراناً و خَطِيراً الجملُ بِذَنَبِهِ : شتر دم خود را پياپى بالا برد و بر ران خود فرود آورد .