فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

281

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

ويران كند . ثُلَّ - عرشُهم : عِزَّت و بزرگى آنها از دست رفت . ثُلَاثَ - سه تا سه تا . اين واژه غير منصرف است و در مذكر و مؤنث يكسان به كار بُرده مىشود ؛ « أَتوا ثُلَاثَ » : سه نفر سه نفر آمدند . الثَّلَاث - مؤنث ( الثَّلاثة ) است ؛ « ثَلاثُ نِسَاءٍ » : سه نفر زن ؛ « ذو الثَلَاث » : ريسمان سه تاب و محكم ؛ « فَعَلَهُ ثَلَاثا » : آن كار را سه بار انجام داد . الثُلَاثَاء - مث ثُلَاثاءَان ، ج ثلاثاوات و ثُلَاثَاءَات و أَثَالِث : روز سه شنبه . الثَّلَاثَاء - مترادف ( الثُلاثَاء ) است . الثَّلَاثة - م ثَلَاث ( ع ح ) : عدد 3 ؛ ( ثَلاثَةُ رجالِ « : سه مرد . الثَّلاثُون - عدد 30 . اين واژه در مذكر و مؤنث يكسان به كار مىرود . الثُّلَاثِيّ - نسبت به ( الثَّلاثة ) است ؛ « ثُلاثِيُّ الزَّوايا » : شكلى كه سه زاويه دارد ؛ « ثُلاثِىُّ الوَرَقَات » : آن چيز داراى سه برگ است ؛ « الحِقْبَةُ الثُّلاثية » : دوران ژيولوژىِ سوّم قبل از دورهء چهارم است . الثَّلَّاج - يخ فروش . الثَّلَّاجَة - ج ثَلَّاجَات [ ثلج ] : يخهاى مُنجمد در بالاى كوهها ، يخچال . الثُّلَاجِيّ - [ ثلج ] : بسيار سفيد . ثَلَبَ - - ثَلْباً هُ : او را راند ، از او غيبت كرد ، سخن چينى كرد ، عيب جويى و ملامت كرد ، به وى ناسزا گفت ، - الشّيءَ : آن چيز را شكست . ثَلِبَ - - ثَلَباً الجلدُ : پوست ترنجيده شد ، - الشيءُ : آن چيز شكسته شد . الثُّلَّة - ج ثُلَل : گروهى از مردم ، « فلان لا يَفْرُقُ بَيْنَ الثَّلة و الثُلَّة » : فلانى مرد نادانى است كه بين گوسفندان و مردم را فرق نمىگذارد ، - ( ا ع ) : گروهى از سربازان . الثَّلَّة - ج ثِلَل و ثِلال : مقدار خاك كه از چاه بيرون كَشيده مىشود ، گروه گوسفندان بسيار ، پشم و موى و كُرك هنگاميكه درهم آميخته مىشوند ، پشم ؛ « كساءٌ جيد الثَّلَّة » : جامهء پشمى خوب . الثِّلَّة - ج ثِلَل : هلاك و نابودى . ثَلَثَ - - ثَلَثاً الشيءَ : 3 / 1 آن چيز را گرفت ، القومَ : 3 / 1 اموال آن قوم را گرفت ، سوّمين نفر آنها بود . ثَلَّثَ - تَثْلِيثاً الاثنين : آن دو را با خود سه كرد ، - الشَّيءَ : آن چيز را سه بُعدى كرد ، آن كار را سه بار كرد ، - الشرابَ : شراب را جوشانيد تا 3 / 1 آن بخار شد . الثُّلْث - ج أَثْلاثَ : 3 / 1 هر چيزى . الثِّلْث - بچّهء سوّم ماده شتر ؛ « سَقى زَرْعَهُ الثُّلُث » : كِشت خود را هر سه روز يك بار آبيارى كرد . الثُّلْث - ج أَثْلَاث : جُزئى از سه قسمت چيزى . الثَّلَثَاء - - « يومُ الثَّلَثَاء » : روز سه شنبه . الثُّلُثِي - من الخطوط : خط ثُلث كه با حروف درشت نوشته شود . ثَلَجَ - - ثَلْجاً تِ السماءُ : از آسمان برف آمد ؛ « ثَلَجَتْنا السَّماءُ » : آسمان بر ما برف بارانيد ، - ثُلوجاً تْ نَفْسي بِهِ و اليه : به او اطمينان يافتم و دلم آرام شد . ثَلِجَ - - ثَلْجاً تْ نفسي بِهِ : قلب من از او شاد شد و به او آسايش يافت . ثُلِجَ - تِ الأرضُ : بر روى زمين برف آمد ، - فؤادُهُ : دل او شادمان و خنك شد . الثَّلْج - ج ثُلُوج : برف ، يخ ؛ « نَدْفَةُ الثَّلْجِ » : گلوله‌هاى برف ، تگرگ ؛ « ماء ثلْجٌ » : آب يخ . الثَّلْجَة - واحد ( الثَّلْج ) است . الثَّلَل - [ ثلّ ] : هلاك و نابودى ، ريختن دندانها . ثَلَمَ - - ثَلْماً الحائطَ : در ديوار رخنه ايجاد كرد ، - الإناءَ : لب جام را شكست . ثَلِمَ - - ثَلَماً الإناءُ : لبهء جام شكست . ثُلِمَ - ثَلْمَةً في ماله : مقدارى از ثروت او از دست رفت . ثَلَّمَ - تَثْلِيماً الإناءَ : لبِ جام را شكست . الثَّلَم - ج أَثلَام في الحائط و نحوهِ : رِخنه ، جاى شكسته شدن در چيز شكسته شده ، - ( ز ) : خط يا رَده‌ى شخم زدن بر روى زمين ؛ « ثَلْمُ الصِّيتِ » : غيبت كردن ، آبروى كسى را بُردن . الثُّلْمَة - في الحائط و نحوهِ : مترادف ( الثَّلْم ) است ؛ « سَدَّ ثُلْمَةً » : سوراخ يا شكافى را گرفت ؛ « ثُلْمَةٌ لا تُسَدُّ » : فراغى كه پُر نشود ، خسارتى كه جبران نشود . الثَّلِيث - يك قسمت از سه قسمت چيزى . ثُمَّ - حرف عطف است كه دلالت بر ترتيب با فاصله دارد و به معناى ( سپس ) مىباشد ، بر اين حرف گاهى تاء وصل مىشود مانند ( ثُمَّتَ ) ؛ « من ثُمَّ » : در پايان ، اخيراً . ثَمَّ - اسم اشاره براى دور است به معناى ( آنجا ) . الثَّمَال - زَهرى كه در آب آميخته شده باشد . الثُّمَالة - ج ثُمَال : كَف ، آنچه كه در تَهِ ظرف يا حوض از آب و جُز آن مانده باشد ؛ « شَرِبَ الكأسَ حتى الثُمالة » : جام را تا آخر با ته ماندهء آن نوشيد . الثُّمَامة - ( ن ) : گياهى است ريز كه هيچگاه رشد نمىكند . الثُّمَامَة - ( ن ) : واحد ( الثُّمَام ) ست . ثُمَانَ - هشتا هشتا ؛ « أَتوا ثُمَانَ » : هشت نفر هشت نفر آمدند . الثَّمَانُون - هشتاد الثَّمَانِية - م ثَمَانٍ ( ع ح ) : عدد 8 است ؛ « ثَمانية عَشَرَ رجُلًا و ثَمانيَ عَشْرَةَ امرأَة » : هيجده نفر مرد و هجده نفر زن . ثُمَّتَ - مترادف ( ثُمَّ ) است . ثَمَّتَ - مترادف ( ثَمَّ ) است و به معناى ( آنجا ) مىباشد . ثَمَّةَ - مترادف ( ثَمَّتَ ) است . ثَمَرَ - - ثُمُوراً الشجَرُ : ميوهء درخت نمايان شد . ثَمَّرَ - تَثْمِيراً مالَه : بر ثروت خود افزود . الثَّمَر - ج ثِمَار و جج أَثْمَار و ثُمُر ( ز ) : ميوهء درخت