السيد الخميني
55
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )
جنگل هم دادند به يك دستهء ديگر ! اصلًا . . . همين طور ريختهاند سر اين سفره و همه دارند مىچاپند ! يك قدرى از آن هم به جيب ايشان مىرود و براى حفظ ايشان است . اينكه مىبينيد كه از هر گوشهء [ جهان ] صدا در مىآيد به اينكه ما طرفدار [ شاه ] هستيم ، عاشق چشم و ابروى كسى نيستند آنها ! آنها نفت ما را مىخواهند ! بهتر از اين [ شاه ] كسى نيست كه نفت ما را به آنها بدهد . اينها مىخواهند كه مملكتى به اسم « اصلاحات ارضى » يك بازار بشود براى امريكا ! امريكا گندمهايش را مىريخت دور ، توى دريا مىريخت ، حالا بهتر از اين چى كه بدهد به ايران و از آن نفت بگيرد ، از آن پول بگيرد . يك مملكت دامدارىاش را به كلى از . . . از بين بردند ، زراعتش را به كلى از بين بردند ؛ مراتعش را به غير دادند . همه چيز آن را از بين بردند ، و الآن شما براى همه چيز محتاجيد . اگر يكوقت جلويش را بگيرند ، مملكت ايران بعد از سى و سه روز ديگر بايد همه گرسنه بمانند . اين مملكتى است كه اگر ايشان نباشد دنيا به هم مىخورد ! مملكت ديگر مملكت نيست ! ما مملكت كه مىخواهيم . [ شاه مىگويد ] پس بگذاريد من باشم كه اين مملكت باشد ! در اين نطق چند روز پيش از اين گفت كه بياييد همه فكر كنيم براى مملكت ! [ خندهء حضار ] ما هم همين را [ مىگوييم ] . همهء ملت روى همين فكر است كه دادشان بلند است . مردم به فكر مملكتشان نبودهاند ، حالا افتادهاند به فكر مملكتشان . حالا دارند فكر مىكنند براى مملكت كه دادشان بلند شده است كه آقا چرا ، چه خبر است اين قدر مىخوريد ؟ ! ورم كردهاند خدا مىداند ! نمىدانيد اينها چه جور مىچاپند ! ما هم نمىدانيم ، شما هم نمىدانيد ، بعدها اينها كشف مىشود كه چه كردند به روزگار اين ملت و اين مملكت . استقلال بر باد رفته ما چه چيز داريم ؟ چه استقلالى داريم كه اگر شما نباشيد استقلالمان مىرود ؟ استقلال فرهنگى داريم كه برود از دستمان ؟ استقلالِ - نمىدانم - اقتصادى داريم كه از دستمان برود ؟ استقلال ارتشى داريم كه از دستمان [ برود ؟ ] چه استقلالى داريم كه شما اگر نباشى