السيد الخميني
32
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )
زجر كردند و آن طور كشتند ! پريروز باز در مشهد كشتار بوده است كه نمىدانم حالا چقدر هم كشتار بوده است . كشتارْ ديگر يك امر عادى الآن شده است در ايران ؛ حكومتها امر عادىشان اين است كه مردم را بكشند و جوانهاى ما را از بين ببرند . آن وقت يك نفر كه بيايد بگويد كه من توبه كردم ، حالا كسى هم بيايد بگويد خير ، خوب ايشان توبه كردند ، بس است و بس است ! ديگر كارها بس شد ؟ ! تمام شد كارها ؟ ! خير ، ايشان براى اين است كه مردم را بازى بدهد و پايش محكم بشود و اگر محكم شد ، اين دفعه بدتر از اول ، صد درجه بدتر از اول [ عمل ] بكند براى اينكه حالا دشمنهايش را شناخته و بعد - بعد از شناختن دشمن - وقتى پايش محكم بشود بسيار بدتر خواهد عمل كرد . برنامهء حكومت اسلامى عَلى اىّ حال ، اسلام كيفيت حكومت را و برنامهء حكومت را تعيين كرده ؛ اين طور نيست كه برنامهاى در كار نباشد . اين حرفهاى مفتى كه زده مىشود . . . هم اوصاف حاكم معلوم است در اسلام و مدون است ، و هم برنامهء حكومت را حضرت امير معين كرده است كه چه جور حكومت بايد باشد ؛ بايد عدليهاش چه باشد ، بايد - عرض مىكنم كه - قضاتش چه وضعى داشته باشند ، بايد ديگران - جناحهاى - حكومت چه جور باشند . يك مسئلهء معلوم واضحى است كه معين كرده است . مملكتى كه آزادى ندارد تمدن ندارد و اين آقا كه مىگويد اگر من نباشم ، يا رفقاى او مىگويند اگر نباشد خلأ پيدا مىشود يك حرف نامربوطى است . الآن خلأ هست ! بودن ايشان موجب خلأ است براى اينكه همه چيز از واقعيتش تهى شده . هيچ واقعيتى الآن ما نداريم . هر چه هست صورت است و حرف است و خالى است و تو خالى است همهء حرفها . آن همه داد و قال راجع به اينكه ما در « دروازهء تمدن » وارد شديم و مىخواهيم وارد بشويم در دروازهء تمدن ، اين « دروازهء تمدن » كه همه مىدانند كه هيچ خبرى در كار نيست ، از تمدن هيچ خبرى نيست ! اول مرتبهء تمدن ، آزادى ملت است . مملكتى كه آزادى ندارد تمدن ندارد . يك مملكتى كه