السيد الخميني

8

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )

رأى مىدهيد ؛ اگر يك دِه به ايشان رأى داد ما تصديق مىكنيم كه ايشان سلطان السلاطين است . اما نيست همچو چيزى . نه رأى داده‌اند تا حالا نه به اين ماده از قانون تا كنون عمل شده است ؛ نه در زمان سابق نه در زمان سلطنت ايشان به اين ماده قانون عمل نشده . بر فرض اينكه اين اشكالاتى كه ما راجع به اين ماده داريم اينها همچو غَمْضِ عَيْن كنيم ، لكن عمل نشده به اين ماده . ماده يك مادهء معطلى است مثل خيلى از مواد قانون اساسى كه معطّل است ، از اول عمل نشده تا حالا به آن . غير قانونى بودن تمام امور در سلطنت شاه خوب ، روى اين زمينه كه سلطنت اين آقا قانونى نيست ، اولًا ياغى است ؛ كسى كه سلطنتش قانونى نيست و آمده به زور دارد سلطنت مىكند - به حَسَب قانون اساسى - ايشان ياغى است . ايشان بايد محاكمه بشود كه چرا آمدى ؟ چرا ادعاى سلطنت تو دارى مىكنى ؟ چرا ، چرا تاجگذارى كردى ؟ چرا مردم را چه كردى ؟ چرا ماليات گرفتى ؟ چرا حقوق سلطنت گرفتى ؟ همه‌اش چرا ، همه‌اش چرا . ايشان هم جواب ندارد بدهد . و مهم اين است كه كليهء قراردادهايى كه از زمان مشروطه تا حالا شده كليهء قراردادها باطل است - به حَسَب قانون اساسى . براى اينكه قانون اساسى مىگويد كه بايد مجلس باشد به آراى مردم ، و سلطان وقت كه قسم خورده است براى مردم و وفادارى و كذا و كذا ، اين هم امر بكند به اينكه انتخابات آزاد چه بشود و انتخابات درست بشود و بعد از انتخاباتْ آنها رأى به - مثلًا - هر چه دادند ، با قواعد ديگرى كه هست از قانون اساسى و متمم قانون اساسى ، آن وقت قانونيت پيدا مىكند . اين قراردادهايى كه در زمان مشروطيت ، چه زمان مظفر الدين شاه و چه زمان احمد شاه و چه زمان اين دوتاى ديگر ، تمام اين قراردادها كه شده است ، نه سلطانش سلطان قانونى بوده - به حَسَب قانون اساسى - نه مجلسْ مجلس قانونى بوده . اما سلطانْ قانونى نبوده است كه عرض كردم كه مردم رأى هيچ وقت ندادند بر سلطنت ايشان . ايشان بايد خودش هم قبول داشته باشد . منتها اينها مىگويند كه اصلًا ملت زاييده كه شده است ، هر بچه‌اى كه آمده است ، او سلطنت را ميل دارد ! دوست