السيد الخميني
208
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )
كه مفسده دارد اگر بخواهند كارهايى را انجام بدهند . بعد از اينكه ايشان تشريف بردند به جوار رحمت حق تعالى ؛ از همان اول ، اينها شروع كردند به اسم احترام از مركزى ، كوبيدن اين مركز را ؛ نه از باب اينكه حُبى به آن مركز داشتهاند ؛ به هيچ مركزى از مراكز ديانت اينها احساس حُب نمىكنند ؛ نه از باب اينكه به نجف علاقه داشتند ، از باب اينكه قم را نمىخواستند . قم موى دماغ بود ، نزديك بود به اينها ، مفاسد را زود ادراك مىكرد و كارهاى اينها زود برش منكشف مىشد . اينها قم را نمىخواستند منتها نمىتوانستند به صراحت لهجه بگويند : قم نه ، مىگفتند : نجف آره ، مشهد آره ؛ « در قم چيزى به نظر نمىخورَد » ! « 1 » فهميدند كه چيزهايى به نظر مىخورَد ، چيزهايى به چشم مىخورَد ، چيزهايى به دهان مىخورَد ، به گوش مىخورَد ؛ فهميدند كه نه آن طور نبوده است . اينها از آن وقت نقشه كشيدند براى نابودى روحانيت و دنبالش نابودى اسلام و دنبالش نفع رساندن به اسرائيل و عمال اسرائيل . عنصرى بيسواد در رأس دولت از اول ، مطلب اين طور بود ، منتها در پرده بود ؛ اعلان نكرده بودند مطالبشان را ؛ گاهى اعلان مىكردند ، لكن مضمضه مىكردند مطلب كفر خودشان را . بعد از فوت ايشان ، ابتداءً يك نقشهء شيطانى كشيدند و در بلاد ايران ، آنجاهايى كه من مطلع شدم ، از مردم مىخواستند التزام بگيرند به اينكه شما به فلان مركز تلگراف كنيد و انتخاب كنيد فلان مركز را ؛ نه از باب اينكه علاقهاى به آن مركز داشتند ، از باب اينكه اين مركز را نمىخواستند . مردم اعتنا نكردند به آنها . [ به ] دنبال آن ، نقشهها كشيده شد ، دولتها سر كار آمد ؛ نمىدانم به آن دولتها اين پيشنهادها شد و قبول نكردند ، يا اينكه نتوانستند اين قدر بىشرافتى بكنند . شايد شريف بودند ، عالِم بودند ، دكتر بودند ، مهندس بودند ، و نتوانستند با همهء مراكز علم مخالفت كنند . تا اينكه منتهى شد به اينكه بايد دولت ، دولتى
--> ( 1 ) - اشاره به سخن شاه كه گفته بود : « در قم كسى كه در حد مرجعيت باشد به چشم نمىخورد » !