السيد الخميني
701
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )
حديث شريف را بىسابقه و ابتدايى فرموده باشند ؛ و آن حديثى است كه حضرت باقر - عليه السلام - تأويل آن را بيان فرمودند . و يك وقت با آن سابقه فرمودند ؛ و حضرت رضا - سلام اللَّه عليه - به واسطهء عدم تحمل راوى معناى آن را ، صرف فرمودند كلام را به آن حديث كه مسبوق به سابقه بوده . و شاهد اين معنى آن است كه در بعض روايات « عَلى صُورَةِ الرَّحمن » « 1 » به جاى « عَلَى صُورَتِهِ » دارد ، و اين با حديث عيون سازش پيدا نكند . بالجمله ، بر فرض آنكه اين حديث شريف صادر نباشد ، معناى آن در احاديث شريفه مستتر است به بيانى كه ان شاء اللَّه مذكور خواهد شد . اكنون رجوع كنيم به شرح الفاظ حديث شريف . قوله : « آدم » در صحاح گويد : « اصل آن با دو همزه است ، زيرا كه آن « افعل » است . و همزهء دوم را بدل به الف كردند ؛ و وقتى آن را بخواهند متحرك كنند ، مبدل به « واو » كنند و در جمع آن گويند : اوادِم « 2 » انتهى . و وجه تسميهء ابوالبشر به « آدم » شايد به واسطهء آن است كه اسمَرُ اللَّون ، يعنى گندمگون ، بوده ، زيرا كه در لغت است كه الآدَمُ مِنَ النّاسِ ، الْأسْمَرُ « 3 » . و در بعض روايات است كه آدم را از آن جهت « آدم » گويند كه از « اديمِ » ارض است « 4 » و اديم ارض به معناى روى زمين است . قوله : « على صورته » ؛ صورت در لغت به معناى تمثال و هيئت است . و توان گفت يك معناى عامّ مشترك بين امورى دارد ، كه آن مشترك عبارت از شيئيّت شىء و فعليت آن است ؛ منتها براى هر چيزى فعليتى است كه به آن اعتبار آن را ذوالصورة گويند ، و آن فعليت را صورت آن گويند . و اينكه « صورت » را در لسان اهل فلسفه به امورى اطلاق
--> ( 1 ) - الفتوحات المكّية ، ج 1 ، ص 106 ؛ تفسير القرآن الكريم ، صدر المتألهين ، ج 1 ، ص 107 ؛ كنز العمّال ، ج 1 ، ص 227 ، حديث 1148 . ( 2 ) - الصحاح ، ج 5 ، ص 1859 ، مادهء « أدم » . ( 3 ) - همان . ( 4 ) - عن أبي عبداللَّه عليه السلام قال : « إنَّما سُمِّيَ آدَمُ « آدَمَ » لِانَّهُ خُلِقَ مِنْ أَديمِ الأرْضِ » . ( علل الشرائع ، ص 14 ، حديث 1 )