السيد الخميني
702
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )
كردند كه جامع آن همان فعليت شىء و شيئيت آن است مخالف با لغت نيست و از قبيل مواضعه و اصطلاح نيست . شيخ ابو على سينا ، رئيس فلاسفهء اسلام ، در الهيات شفا گويد : « گاهى [ صورت ] گفته شود به هر هيئت و فعلى كه در قابل وحدانى يا مركّب باشد ، تا آنكه حركات و اعراض صورت باشد . و صورت گفته شود به چيزى كه ماده متقوّم به آن شود بالفعل ؛ پس جواهر عقليه و اعراض را صور نتوان گفت . و صورت گفته شود به چيزى كه كامل شود ماده به واسطهء آن ، گرچه متقوّم به آن نباشد بالفعل ؛ مثل صحت و آنچه كه شىء به سوى او بالطبع متحرك باشد . و صورت گفته شود به نوع و جنس و فصل شىء و به همهء اينها . و كلّيّت كل در اجزاء نيز صورت است » « 1 » انتهى . و از تأمل در تمام مواردى كه استعمالات صورت را در آن نمودند معلوم شود كه ميزان در همه همان « فعليّت » است و به اشتراك معنوى در تمام موارد استعمال شود ، حتى آنكه به حق تعالى « صورة الصور » گويند « 2 » . قوله : « اصطفاها » ؛ صَفْوَة به معناى خالص و صافى از كدورت است ؛ و « اصطفاء » به معناى اخذ نمودن خالص و صافى است ، و لازمهء آن مىباشد . ولى جوهرى و غير او اصطفاء را به معناى « اختيار » دانستهاند ؛ چنانچه اختيار را نيز به « اصطفاء » در لغت معنا نمودند « 3 » . و اين نيز تفسير به لازم است ، زيرا كه « اختيار » نيز به معناى اخذ نمودن خير است و نيكويى ؛ از اين جهت ملازم با اصطفاء شود در خارج ، نه آنكه مفهوم آن باشد . قوله : « الكعبة » ؛ كعبه اسم خانهء خداست . و بعضى گفتهاند به واسطهء آنكه شبيه به مكعّب است آن را « كعبه » گفتهاند ؛ يا به واسطهء تربيعش آن را به اين اسم تسميه كردهاند « 4 » . و « مكعّب » در اصطلاح رياضيين جسمى است كه بر آن احاطه كرده باشد
--> ( 1 ) - الشفاء ، إلهيّات ، ص 282 ، مقالهء 6 ، فصل 4 . ( 2 ) - الحكمة المتعالية ، ج 1 ، ص 54 و 173 ، وج 7 ، ص 106 . ( 3 ) - الصحاح ، ج 2 ، ص 652 ، مادهء « خير » ؛ لسان العرب ، ج 7 ، ص 371 ، مادهء « صفا » . ( 4 ) - مجمع البيان ، ج 3 ، ص 381 ؛ الصحاح ، ج 1 ، ص 213 ، مادهء « كعب » ؛ النهاية ، ابن أثير ، ج 4 ، ص 179 .