السيد الخميني
647
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )
أيْ ، اسْرِىَ بِه إلى مَقامِ الْقُربِ ، مثلًا . قوله : « ما حال المؤمن ؟ » يعنى چقدر و منزلتى مؤمن پيش تو دارد ؟ قوله : « من أهان لي وليا » أَهانَه ، أي اسْتَخَفَّ بِهِ . و اسْتَهانَ بِهِ وَتَهاوَنَ بِهِ ، أَي اسْتَحْقَرَهُ ، يُقالُ : رَجُلٌ فيه مُهانَةٌ ، أَيْ ذُلٌّ و ضَعْفٌ « 1 » . و بالجمله ، اهانت ، خوار شمردن و تحقير و تذليل نمودن است . و ظاهر آن است كه « جارّ » متعلق به فعل [ است ] . در اين صورت ، اهانت مؤمن براى ايمان به خدا و براى خاطر حق تعالى مقصود است . و ممكن است متعلق باشد به « ولىّ » . در اين صورت ، مقصود اهانت است مطلقاً براى هر غايتى باشد . و « ولىّ » به معناى محبّ و دوست است . قوله : « بارزني » بَرَزَ الرَّجُلُ يَبْرُزُ بُروزاً ، أيْ خَرَجَ « 2 » . و مراد در اينجا از مبارزهء به محاربه ، خروج براى جنگ ، يا اظهار آن است . قوله : « مساءته » مصدر ميمى از « ساءَهُ » به معناى كراهت آوردن است . قوله : « إنَّ مِنْ عِبادي مَنْ لا يُصْلِحُهُ إلَّاالْغِنى » شيخ محقق بهايى - رحمه اللَّه - فرمايد : « صناعت نحوى اقتضا مىكند كه موصول اسم آن باشد و جارّ و مجرور خبر آن ؛ ليكن معلوم است كه غرض آن نيست كه اخبار دهد از آنكه آنهايى كه اصلاح نمىكند آنها را مگر فقر بعض بندگاناند . بلكه غرض عكس آن است . پس ، بهتر آن است كه ظرف را اسم قرار دهيم و خبر را موصول . و اين گرچه خلاف متعارف بين قوم است ، و ليكن بعضى تجويز كردند مثل آن را در قول خداى تعالى : وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا . . . « 3 » » « 4 » انتهى كلامُه . و شايد در امثال اين مقامات مبتدا محذوف باشد و جارّ دلالت كند بر حذف . در اين صورت ، مخالف با ضابطهء نحويه هم نيست . و از صاحب
--> ( 1 ) - به او اهانت كرد . يعنى ، او را خوار شمرد . و به او استهانت و تهاون كرد . يعنى ، او را پَست گرفت . گويند : مردى است كه در او مهانت است . يعنى ، خوار و ناتوان است . ( الصحاح ، ج 6 ، ص 2218 ، مادهء « هون » ) ( 2 ) - الصحاح ، ج 3 ، ص 864 ، مادهء « برز » . ( 3 ) - « و از مردم كسانى گويند كه به خدا و روز واپسين ايمان آورديم ، در حالى كه ايمان نياوردهاند » . ( البقرة ( 2 ) : 8 ) ( 4 ) - الأربعون حديثاً ، شيخ بهايى ، ص 412 .