السيد الخميني

585

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )

الْوَجْهِ . وَالْمَرْأَةُ ، الزَّهْراءُ « 1 » . بالجمله ، « أزهر » يعنى نورانى و سفيد ؛ از اين جهت آفتاب و ماه را ازْهَران گويند ؛ و مرد سفيد نورانى را « أزْهَر » و زن سفيد نورانى را « زَهْراء » گويند . و « الأجْرَدُ » الَّذي لَيْسَ في بَدَنِهِ شَعْرٌ . وفي الصِّحاح : الْجُرْدُ ، فَضاءٌ لا نَباتَ فِيهِ « 2 » . و اين كنايه است از عدم تعلق به دنيا ؛ يا از صاف و بىغل و غش بودن است . و بيان آنچه مناسب است در حديث شريف در ضمن مقدمه و چند فصل مىنماييم . مقدمه در ترغيب به اصلاح قلب بدان‌كه از براى « قلب » در لسان شريعت و حكما و عرفا اطلاقاتى است كه صرف وقت در بيان حقيقت آن و اختلاف اصطلاحات و بيان مراتب قلوب و درجات آن خارج از وظيفهء اين اوراق [ است ] ، و براى ما نيز چندان مفيد نيست ؛ پس بهتر آن است كه به همان اجمال كه در اخبار شريفه از آن گذشته است ما نيز بگذريم ، و آنچه براى ما لازم است و مهم آن را ذكر نماييم . بايد دانست كه در اصلاح « قلب » كوشيدن ، كه صلاح و فساد آن سرمايهء سعادت و شقاوت است ، لازم‌تر است از تفتيش حقيقت آن نمودن ، و اصطلاحات رايجه را درست كردن « 3 » ؛ بلكه بسا شود كه انسان به واسطهء شدت توجه به اصطلاحات و فهم كلمات و غور در اطراف آن از قلب خود به‌كلى غافل شود و از اصلاح آن باز ماند ؛ در مقام شرح حقيقت و ماهيت « قلب » و اصطلاحات حكما و عرفا استادى كامل شود ، ولى قلب خودش

--> ( 1 ) - الصحاح ، ج 2 ، ص 674 ، مادهء « زهر » . ( 2 ) - « الأجْرد ، كسى را گويند كه در بدنش مو نباشد . و در صحاح است : الْجُرْد گستره‌اى است كه در آن هيچ گياه‌نباشد » . ( الصحاح ، ج 2 ، ص 455 ، مادّهء « جرد » ) ( 3 ) - بدان‌كه مقصود از اين بيان اين نيست كه علم اخلاق و منجيات و مهلكات نفس لازم نيست ، بلكه مقصودآن است كه آن علم را صرفاً بايد مقدمهء عمل دانست نه آن‌كه آن‌را مستقل دانسته صرف عمر در جمع‌آورى اصطلاحات كرد و از مقصد باز ماند . منه عفي عنه