السيد الخميني

130

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )

غضبناك از اوست . هيهات كه ايمان ما ناقص است و مطالب عقلى برهانى از حد عقل و ادراك به حدّ قلب وارد نشده . ايمان به گفتن و شنيدن و خواندن و بحث و قيل و قال نيست ؛ خلوص نيّت مىخواهد . خداجو خداياب است ؛ معارف طلب معارف جوست ؛ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلًا « 1 » ، وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ « 2 » . فصل در بيان علاج عملى حسد است علاوه بر علاج علمى ، كه شمّه‌اى از آن ذكر شد ، علاج عملى نيز از براى اين رذيلهء فضيحه است . و آن چنان است كه با تكلّفْ اظهار محبت كنى با محسود و ترتيب آثار آن را دهى ، و مقصودت از آن علاج مرض باطنى باشد . نفس تو را دعوت مىكند كه او را اذيت كن ، توهين كن ، دشمن داشته باش ، مفاسد او و مَساوى او را به تو عرضه مىدارد ، تو به خلاف ميل نفس به او ترحّم كن و تجليل و توقير نما ؛ زبان را به ذكر خير او وادار كن ؛ نيكويىهاى او را بر خود و بر ديگران عرضه دار ؛ صفات جميلهء او را خاطرنشان خود كن . گرچه اينها كه مىكنى در اوّل امر با تكلّف است ، از روى مجاز و غير واقع است ، ليكن چون مقصود اصلاح نفس و بر طرف كردن اين نقص و رذيله است بالاخره به حقيقت نزديك مىشود و كم كم تكلّف كم مىشود و نفس عادى مىشود و واقعيت پيدا مىكند . لااقل به نفس عرضه‌دار و بفهمان كه اين شخص بندهء خداست و شايد خداوند تعالى به او نظر لطف داشته كه او را متنعم كرده و اختصاص داده به خاصهء نعم خود . خصوصاً اگر محسودْ اهل علم و ديانت باشد و حسد به واسطهء آنها باشد ، كه البته حسد ورزيدن به آنها قبيح‌تر و عداوت با آنها عاقبتش بدتر است . البته به نفس بايد فهماند كه اينها بندگان خاص خدا هستند كه توفيق الهى شامل حالشان شده و

--> ( 1 ) - « هر كسى در اين جهان نابينا بوده باشد ، در آخرت نيز نابينا و گمراهتر خواهد بود » . ( الإسراء ( 17 ) : 72 ) ( 2 ) - « هر كه خداوند براى او نورى قرار نداده ، هيچ نورى براى وى نيست » . ( النور ( 24 ) : 40 )