السيد الخميني
82
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى )
و تقدم در مجالس و محافل و در راه و رفتار . و اين در جميع طبقات ، از اشراف و اعيان گرفته تا علما و محدّثين ، و از اغنيا گرفته تا فقرا - مگر كسى را كه خداى تعالى حفظ فرمايد - رايج و شايع است . و تميز بين تواضع و تملق ، و تكبر و تأبى نفس گاهى بغايت مشكل شود و بايد انسان به خداى تعالى پناه برد تا او را هدايت بنمايد . و اگر انسان در صدد اصلاح برآيد و حركت به جانب مطلوب كند ، ذات مقدس حق تعالى به رحمت واسعهء خود راهنمايى مىفرمايد و سير را آسان مىكند . فصل در سبب اصلى تكبر است كبر را اسباب بسيارى است كه برگشت تمام آنها به اين است كه انسان در خود كمالى توهّم كند كه آن باعث عجب شود و مخلوط با حب نفس گرديده حجاب كمال ديگران شده آنها را ناقصتر از خود گمان كند ، و اين سبب ترفع قلبى يا ظاهرى گردد . مثلا در علماء عرفان گاهى پديد آيد كسى كه خود را از اهل معارف و شهود داند و از اصحاب قلوب و سابقهء حسنى انگارد و بر ديگران لاف ترفع و تعظم زند ، و حكما و فلاسفه را قشرى و فقها و محدّثين را ظاهر بين و ساير مردم را چون بهايم داند ، و به همهء بندگان خدا به نظر تحقير و تعيير نگاه كند . و بيچاره خود لاف از فناء فى اللّه و بقاء باللّه زند و كوس تحقق كوبد ، با آنكه معارف الهيه اقتضا مىكند خوش بينى به موجودات را . و اگر شم معرفت اللّه كرده بود به مظاهر جمال و جلال حقّ ، تكبر نمىكرد ، چنانچه در مقام بيان و علم خود او نيز تصريح به خلاف حالت خود كند . و اين نيست جز آنكه معارف به قلبش وارد نشده . و بيچاره به مقام ايمان هم نرسيده دم از عرفان مىزند ، و از عرفان حظّى نداشته از تحقق سخن مىراند . و در حكما نيز اشخاصى پيدا مىشود كه چون خود را داراى برهان و علم به حقايق داند و خود را از اهل يقين باللّه و ملائكته و كتبه و رسله شمارد ، به سايرين به نظر حقارت نگاه كند و ساير علوم را جز و علم حساب نكند ، و تمام بندگان خدا را ناقص داند در علم و ايمان ، و به آنها تكبر نمايد در قلب ، و در ظاهر نيز با نخوت و تكبر با مردم رفتار كند ، با آنكه علم به مقام ربوبيت و فقر ممكن اقتضا مىكند خلاف آن را ، و حكيم آن است كه داراى ملكهء تواضع باشد به واسطهء علم به مبدأ و معاد .