السيد الخميني
83
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى )
خداى تعالى لقمان را حكمت عطا فرمود به نصّ قرآن شريف [ 1 ] ، و از دستورات آن بزرگوار به فرزندش آن است كه خداى تعالى نقل مىفرمايد : و لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنّاسِ و لا تَمْشِ في الأَرْضِ مَرَحاً إنَّ اللَّه لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ . [ 2 ] و در مدعيهاى ارشاد و تصوف و تهذيب باطن گاهى شخصى پيدا مىشود كه به تكبر با مردم رفتار كند ، و بدبين به علما و فقها و تابعين آنها گردد ، و به حكما و علما طعنها زند و غير خود و سرسپردگان به خود را اهل هلاك داند ، و چون دستش از علوم تهى است علوم را خار طريق خواند و اهل آن را شيطان راه سالك شمارد ، با آنكه آنچه در مقام دعوى مقام خود گويد اقتضاى خلاف اينها نمايد ، و هادى خلايق و مرشد گمراهان بايد خود از مهلكات و موبقات مبرّا باشد ، و از دنيا گذشته و محو جمال حق شده ، بايد به بندگان خدا تكبر نكند و بدبين به آنها نباشد . و در فقها و علماى فقه و حديث و طلاب آن نيز گاهى كسى پيدا شود كه مردم ديگر را حقير شمارد و به آنها تكبر فروشى كند و خود را مستحق همه طور اكرام و اعظام داند ، و لازم داند كه همهء مردم اطاعت امر او كنند و هر چه گويد چون و چرا نكنند ، خود را لا يسأل عمّا يفعل و هم يسألون [ 3 ] انگارد ، و جز خود و چند نفر معدودى مثل خود را اهل بهشت نداند ، و اسم هر طايفهاى از هر علمى در ميان آيد ، به آن طعن زند و جز علم خود را ، كه از آن نيز بهرهء كافى ندارد ، ساير علوم را نديده و نسنجيده طرد كند و اسباب هلاك داند ، و علما و ساير علوم را از روى جهل و نادانى طرد كند و چنين ارائه دهد كه ديانتش موجب شده كه اينها را تحقير و توهين كند ، با آنكه علم و ديانت مبرا از اين اطوار و اخلاقاند . « قول به غير علم » را شريعت مطهره حرام كرده و حرمت مسلم را واجب دانسته [ 4 ] ، اين بيچارهء بى خبر از ديانت و علم خلاف قول خدا و رسول كرده و آن را به صورت دين درآورده ، با آنكه سيرهء سلف و خلف از علماى بزرگ غير از اين بوده . اين حال علوم شرعيه كه هر يك اقتضا دارد كه علماى آن متصف به تواضع باشند و ريشهء تكبر را از قلوب قلع كنند . هيچ علمى تكبر نياورد و با تواضع مخالف نيست . پس از اين ، علت آنكه اين اشخاص عملشان خلاف علمشان است بيان مىنماييم « 1 » ، در علماى ساير علوم ، از قبيل طب و رياضى و طبيعى ، و همين طور صاحبان صنعت دقيق ، مثل برق و مكانيك و غير آن ، نيز تكبر فروشى بسيار پيدا مىشود . ساير علوم را هر چه باشد چيزى ندانند و به اهل آن با نظر تحقير نگاه كنند و هر يك گمان كنند كه علم آن است كه پيش اوست و در ظاهر و قلب به مردم كبريايى
--> [ 1 ] وَ لقد اتَيْنا لقمانَ الحِكْمَةَ أَن اشْكُرْ للَّه . ( و بتحقيق به لقمان حكمت آموختيم كه پروردگار را شاكر باش . ) ( لقمان - 12 ) . [ 2 ] « و به تكبّر ، از مردم رخ متاب و به نخوت در زمين راه مرو . به درستى كه خداوند هيچ گردنفراز خودستايى را دوست نمىدارد . ( لقمان - 18 ) . [ 3 ] « خدا از آنچه مىكند بازخواست نخواهد شد ، ولى آنان بازخواست خواهند شد . » ( انبياء - 23 ) . [ 4 ] ( بنى اسرائيل - 36 و نور - 15 ) . و همچنين در اصول كافى - « كتاب فضل العلم » ، « باب النهى عن القول به غير علم » ، 9 حديث در اين باب آورده است . روايات فراوان در حرمت خون و عرض و مال مسلمان وارد شده است ، از جمله آنهاست : حرمة النبى و المؤمن اعظم من حرمة البيت ( پاس پيامبر و مومن را داشتن بالاتر از پاس خانهء خدا را داشتن است . ) وسائل الشيعة ، ج 10 ، ص 422 . و در اصول كافى « كتاب الايمان و الكفر » احاديثى در حقوق مؤمن آورده است ، از جمله در باب « حق المؤمن على اخيه و اداء حقه » و باب « من أذى المسلمين و احتقرهم » و باب « من طالب عثرات المؤمنين » . ( 1 ) ادامهء همين حديث .