السيد الخميني

42

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى )

از تو حساب كشند . و آينهء دل را از شرك و نفاق و دورويى پاك كن ، و مگذار زنگار شرك و كفر او را طورى بگيرد كه به آتش‌هاى آن عالم پاك نگردد ، نگذار نور فطرت مبدل به ظلمت كفر شود ، نگذار « فِطْرَة اللَّه الَّتى فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها . » [ 1 ] ضايع گردد . اين قدر خيانت مكن بر اين امانت الهى ! پاك كن آينهء قلب را تا نور جمال حق در او جلوه كند ، و تو را از عالم و هر چه در اوست بىنياز كند ، و آتش محبت الهى در قلب افروخته شده تمام محبتها را بسوزاند كه همهء عالم را به يك لحظهء آن ندهى ، و چنان لذتى ببرى از ياد خدا و ذكر آن كه تمام لذات حيوانى را بازيچه بدانى . اگر اهل اين مقام هم نيستى و اين معانى در نظرت عجيب مىآيد ، نعمتهاى الهى را در عالم ديگر كه قرآن مجيد و اخبار معصومين از آنها اطلاع داده‌اند ، از دست مده ، به واسطهء جلب قلوب مخلوق براى شهرت چند روزهء موهوم ، آن همه ثوابها را ضايع مكن ، از آن همه كرامات خود را محروم مكن ، سعادت ابدى را به شقاوت هميشگى مفروش . فصل در دعوت به اخلاص است بدان كه مالك الملوك حقيقى و ولى نعمت واقعى ، كه اين همه كرامات به ما كرده و اين همه تهيه‌ها براى ما ديده از قبل از آمدن ما در اين عالم ، از غذاى لطيف داراى موادّ صالحهء مناسبه با معدهء ضعيف ما و مربى و خدمتگزار با حب جبلى ذاتى كه خدمتش بىمنت باشد و محيط و هواى مناسب و ساير نعم و آلاء ظاهره و باطنه ، و اين همه تهيه‌ها ديده در عالم آخرت و برزخ براى ما قبل از رفتن در آنجا ، و از ما خواسته است كه اين قلب را براى من يا براى كرامت من خالص كن تا براى خودت نتيجه دهد ، خودت فايده ببرى ، باز ما گوش ندهيم و نافرمانى كنيم و بر خلاف رضاى او قدم زنيم ، چه ظلم بزرگى كرديم و با چه مالك الملوكى ستيزه نموديم كه نتيجه‌اش ظلم به خود ماست و به سلطنت او لطمه‌اى وارد نمىشود . از تحت سلطنت و سلطهء او خارج نمىشويم ، مشرك باشيم يا موحد فرقى براى او نكند ، عارف باللّه يا متقى زكىّ النفس باشيم براى خود هستيم ، كافر و مشرك باشيم به خود ضرر زديم : فَإنَّ اللَّه غَنِىٌّ عَنِ الْعالَمينَ . « 1 » « همانا خداى بىنياز است از همهء مخلوقات . » احتياجى به عبادت ما ، به اخلاص ما ، به بندگى ما ، ندارد ، نافرمانى و

--> [ 1 ] « فطرت خدايى آن است كه خداوند خلق را بر آن آفريده است . » ( روم 30 ) . ( 1 ) ( آل عمران 97 ) .