السيد الخميني
78
ديوان امام ( فارسى )
اخگر غم آنكه ما را جفت با غم كرد ، بنشانيد فرد * ديدى آخر پُرسشى از حال زار ما نكرد بر غَمِ پنهانْ اگر خواهى گواهى آشكار * اشك سُرخم را روان بنگر تو بر رُخسار زرد آتش دل را فروبنشانم ار با آب چشم * بر دو عالمْ اخگر غم مىزنم با آه سرد گرنه خود رُخسار زيباى تو ديد اندر چمن * گردباد اندر رُخ گل مىفشاند از چه گرد ؟ مىنيارم ز آستانت روى خود برداشتن * گر دو صد بارم ز كوى خويشتنسازى تو طرد بشنوم گر با من بيدل تو را باشد ستيز * جان به كف بگرفته بشتابم به ميدان نبرد « هندى » اين بسرود ، هرچند اوستادى گفته است : * « مرد اين ميدان نيم من ، گر تو خواهى بود مرد »